کنترل خشم

س: چرا اعتقادات مذهبی در انسان گاهی اوقات ضعیف می شود؟

ج: استاد فرمودند که اگر چیزی واقعی باشد هیچ­وقت کم و ضعیف نمی شود و هیچ مسئله و فکری نمی تواند آن باور و اعتقاد را دچار تزلزل کند. پس باید در هر مسئله به درک واقعی از آن مسئله برسیم و این با کسب دانایی به دست می آید و مهمتر از آن عمل به آن دانایی است که می تواند در ما تأثیر واقعی بگذارد.  

س: خشم را چگونه کنترل کنیم؟

ج: شما در کنگره راجع به هر چیزی که می خواهی صحبت کنی باید تعریف و ماهیتی از آن موضوع را بلد باشی و اینکه چه تأثیری روی ما می گذارد. نحوه ی برخورد با هر موضوعی تعیین کننده این است که آن مورد می تواند به ما ضربه وارد کند یا به ما کمک کند. خشم مثل سونامی می باشد که زمان آن کوتاه است اما تخریبش خیلی زیاد.

پس بهترین راه برای شروع حرکت شناختن ماهیت خشم است. ما در زندگی روزمره هم اگر به ماهیت چیزی پی بردیم که به ما ضربه می زند مطمئناً از آن فرار می کنیم و وقتی فرار کردی چون در لحظه است شدتش کم می شود وقتی عصبانی هستیم باید موقعیت خودمان را عوض کنیم مثلاً اگر در داخل اتاق هستیم به حیاط برویم چون این تغییر جایگاه باعث می شود آن موج از بین برود. پس باید درک کنیم که در خشم اولین ضربه را من به خودم می زنم و بعد به دیگران و این ارتباط مستقیم با سطح انرژی انسان دارد. باید انرژیمان را مدیریت کنیم و از هدر رفتن آن جلوگیری کنیم و خشم باعث می شود انسان را از جایگاه واقعی خود پایین بیاورد.

درک موضوع اینکه ببینم من و طرف مقابلم در چه جایگاهی هستیم بستگی به دانایی ما دارد.

استاد فرمودند ما خیلی اوقات فکر می کنیم در زندگیمان خیلی سهم داریم و همه چیز مال ماست و اکثر اوقات بخاطر این توقعات بی جا و بی موردی که از دیگران داریم باعث می شود که اگر این توقعات را برای ما برآورده نکنند عصبانی بشویم. در سفر اول باید از تخلیه انرژی جلوگیری کنیم خشم و عصبانیت از مواردی است که باعث می شود یکدفعه انرژی ما در زمان کوتاهی خالی شود. ما زمان مصرف تا که خشمگین می شدیم به سمت مواد روی می آوردیم چون کل انرژی ما خالی می شود و برای داشتن انرژی مجبور به  مواد مصرف بودیم.

انسان ها دو مدل هستند. افرادی که خواسته هایشان را راحت برآورده می کنند حتی اگر حق آن ها نباشد و این بخاطر سیاستی است که در زندگی دارند و اشرافی است که به محیط زندگی خود دارند. اما دسته ای دیگر از انسان ها حتی خواسته های کوچکی که حق خودشون هم هست نمی توانند برآورده کنند چون در زندگی سیاستی ندارند و سریع سر مسائل کوچک عصبانی می شوند.

در خشم اولین کار بعد از پایین آوردن سطح انرژی باعث می شود قدرت تصمیم گیری ما یا از بین برود یا در سطح خیلی پایینی قرار گیرد. مثل چراغ قوه، به مرور که شارژ باطری آن کم می شود نور آن هم به همان میزان کم می شود و اگر در محیط تاریکی قرار بگیریم با این چراغ قوه درست نمی توانیم ببینیم پس تصمیم گیری درست هم انجام نخواهیم داد.

سخن آخر: ما برای اینکه درک درستی از خودمون داشته باشیم ببینیم چند نفر ما را دوست دارند، چند نفر ما رو واقعاً دوست دارند یعنی اگر من شغلم رو از دست دادم، پولم را  از دست دادم و... باز هم آن ها من را دوست خواهند داشت و ببینید چند نفر چاره ای ندارند که شما را دوست داشته باشند، ببینیم چند نفر به ما احترام می گذارند.

رنجاندن و عصبانی کردن دیگران هیچ مهارت  نمی خواهد و خیلی ساده اتفاق می افتد، همه می توانند عصبانی شوند.

پس: ما اکثر اوقات زمانی خشمگین می شویم که از دیگران توقع داریم و اکثر افرادی که از ما ناراحت هستند کسانی هستند که از آنها توقع داشتیم پس باید توقعاتمان رو کم کنیم و دیگران را همان طوری که هستند قبول کنیم و درک  درست از زندگی و هستی به دست بیاوریم.

حرمتها

اطلاعاتی مانند مدال آوردن فلان تیم در فلان مسابقه اخباری است که تنها همانروز در روزنامه های مختلف مانند اطلاعات، کیهان و غیره چاپ می شوند و دیگر هر روز چاپ این خبر را تکرار نمی کنند. به عبارتی اطلاعات روز است. اطلاعات دو بعد دارد: یکی طول و دیگری عرض. در صورتی که علم اینچنین نیست، بلکه سه بعدی است: یک بعد طول، دیگری عرض و بعد دیگر، عمق!! بنابراین وقتی فردی به علمی نگاه می کند می تواند در آن علم به یک لایه ای نفوذ نماید. مثلا" یک، دو یا سه متر عمق. در آن دو سه متر یک سری چیزها گیرش می آید. وقتی به عمق بیشتری نفوذ کند چیزهای بیشتری نصیبش می شود. دریا می تواند مثال خوبی باشد برای این موضوع، وقتی به سطح دریا نگاه می کنیم ممکن است چیزی گیرمان نیاید مگر یک سری موجودات ریز، اگر تا عمق دو یا سه متری فرو برویم ممکن است ماهیها و موجودات دیگری را ببینیم، اگر به عمق بیش از ده متر و صدمتر برویم کوسه ها، دلفین­ها و نهنگ­ها به چشممان می خورند ولی همانطور که در عمق بیشتر از صد متر فرو می رویم کم کم موجودات عجیب و غریب و نا شناخته تری می بینیم.

می توان گفت شخصی که به دو یا سه بار مطالعه مطالب کنگره بسنده میکند به نوعی در حال جمع آوری اطلاعات است و به دید اطلاعات به قضایا نگاه میکند و به همان سطح دریا و یا حداکثر در عمق دو سه متر نفوذ می کند لیکن زمانی که با دید علم به مطالب می نگرد، مصداق همان فردی است که  از عمق سه متری دریا به عمق ده بیست متری فرو می رود. و در اثر مطالعه چند باره و تکرار مطالب، مرتب به اعماق بیشتر و البته ناشناخته تری از دریا دست پیدا میکند. در واقع در اثر همین تکرارهاست که فرد به عمق بیشتری از مطالب دست پیدا می کند و فرو می رود  به مطالب ارزنده و ناشناخته تری می رسد. فردی که در عمق 50 متری است از مسایل عمق 20 متری هم اطلاع دارد ولی کسی که تا عمق 20 متری نفوذ کرده، دیگر نمی تواند از مسایلی که در عمق 50 متری وجود دارد بهره ای ببرد. بنابراین برای درک هرچه عمیق تر مطالب، ما به تکرار و باز هم تکرار احتیاج بسیاری داریم. حرمت کنگره نیز به همین شکل است وچون دارای اهمیت زیادی است مرتبا" تکرارمی شود.

کلمات حرام، حریم و حرمت از یک خانواده اند. مصدر کلمه (حریم) بر وزن فعیل است. این وزن به تداوم در چیزی دلالت میکند مثلا کلمه (سعید) بر وزن فعیل، به معنای فردی است که بختش تداوم دارد و اقبال بلندی دارد. حریم هم به همین شکل است یعنی محدوده ای که از لحاظ زمانی تداوم دارد و مقدارش هم زیاد است. وقتی می گوییم (حرام) یعنی محدوده ای که فرد اجازه ورود به آن را ندارد و اگر وارد آن مرز و محدوده بشود، در او تخریب بوجود می آورد و این تخریب به شکلهای مختلفی بوجود می آید. وقتی وارد حریم فردی می شویم، حسهای طرف مقابل به هم می ریزد. به هم ریختن حس، هم صور آشکار دارد و هم صور پنهان ولی می توان گفت 90 درصدش در صور پنهان صورت می گیرد. سرقت، نوعی شکسته شدن حریم است در وارد شدن به حریم کسی می توان گفت به نوعی، سرقت هم انجام می گیرد. سرقت چیزهایی مثل عواطف، احساسات و ... ! انسانها در بسیاری از مواقع به طور آگاهانه و غیر ناآگاهانه، وارد حریم یکدیگرمی شوند و به هم آسیبهای روانی، احساسی و فکری وارد می آورند. منشاء بسیاری از دشمنیها و کینه ها از همین جا شکل می گیرد و یا به قولی حال خرابی بوجود می آید. هر حال خرابی که به وجود می آید در اثر ضربه زدن است. شخصی که می خواهد به شخص دیگر ضربه بزند باید وارد حریمش بشود تااین کار را انجام دهد و در او تخریب بوجود بیاورد. وقتی انسان احساسش هم می ریزد و عقلش نمی تواند آنرا بخوبی هضم نماید و بتعادل برساند، درش بیزاری، نفرت، انتقام و اعصاب خوردی پیش می آید. در نود درصد مواقع انسانها متوجه نمی شوند که وارد حریم دیگران شده اند چون  حریم از دیدشان چیز دیگری ست  و یا اصلا نمی دانند حریم چیست؟

وقتی فردی وارد کنگره می شود این فضا برایش ناشناخته است. نمی داند باید با چه اصول و قوانینی حرکت کند و به شدت آسیب پذیر است.  این فرد از دو جنبه آسیب پذیر است. هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ فکری و اندیشه و ناشناخته بودن سیستم. به همین خاطر حرمتهای کنگره برای افرادی که تازه وارد می شوند بسیار حیاتی است. کسانی که می خواهند در کنگره رشد کنند و بدرجات بالاتر برسند رعایت حرتمها برایشان حیاتی و واجب تر می شود و رعایت کردن خیلی از اصول برایشان مهم تر است.

نزدیک 15 سال است که کنگره تاسیس شده است و این مواردی که امروزه خروج از آنها به منزله شکستن حریم تلقی می شود و حرتمهایی که به شکل امروزی مکتوب است و در جلسات خوانده می شود همگی در این مدت چند سال تجربه شده اند. این تجربه ها با هزینه ها و تلفات بسیاری بدست آمده و بسیاری از افراد در این مدت  بخاطر شکستن این حریمها دچار تخریبهای زیادی شدند، از کنگره رفتند و به مواد مخربتری کشیده شدند، زندگیشان از هم پاشید، کارتن خواب شدند و حتی کارشان به مرگ کشیده شد...

حرمتها و قوانینی که امروز در کنگره هستند  همه آزمایش شده اند و امتحان خود را پس داده اند تا بدین شکل درآمده اند. راهنمایی که با رهجویش ارتباط دوستانه برقرار می کند در واقع به او کمک نمی کند بلکه جلوی پیشرفت و آموزشش را می گیرد و در درمانش خلل بوجود میاورد. خیلی نزدیک شدن به رهجو و نقش پدر یا مادرش را بازی کردن کار اشتباهی است چون او قبل از این در منزل از چنین افرادی برخوردار بوده و چیزی که دراین مقطع به آن نیاز دارد یک معلم است.

کسانی که حریمها را می شکنند به نوعی همگی بدنبال اطلاعات هستند و نه کسب علم! اطلاعاتی مانند: فلانی کجا رفت؟ چکار کرد ؟ چه گفت؟ و... همش اطلاعات. آخر این اطلاع کسب کردن و جمع آوری آنها به چه دردی می خورد؟ در مقابل اشخاصی که به حرمتها اهمیت می دهند و طبق قوانین رفتار می کنند افرادی هستند که به دنبال کسب علمند و زیاد به جمع آوری اطلاعات اهمیتی نمی دهند. اطلاعات  محدودی در زمینه ای کسب میکنند تا فقط درموردش به آگاهی برسند و دیگر دنبال این نمی روند که به حریم دیگران وارد شوند و مسایل و روابط خصوصی دیگران را مورد بررسی قرار دهند.  به قول بزرگی اگر دست نفست کار ندهی، کاردستت می دهد! ما باید برای نفسمان خوراک تهیه کنیم و کاردستش بدهیم تا او کاری دست ما ندهد. کسی که حرتمها را می شکند بدنبال کسب انرژی در جهت منفی است. شما از آموختن یک هنر و یا یکی ازدرسهای کنگره خیلی انرژی کسب می کنید، یک انرژی بسیار  مفید، ارزان، قوی و سازنده! جالب اینجاست که انرژی که در این حریم شکنیها و بازیها بدست می آید نه بدرد خود فرد می خورد و نه به درد فردی که انرژی داده. مثل اینکه یک نفر که احتیاج به خون دارد برود و از یک بیمار ی که سرطان خون دارد خون بگیرد. در این حالت خود کسی که می خواهد بدهد مشکل دارد و خون گرفتن از آن باعث بیماری و تخریب می شود. انسان به دلیل ناآگاهی گاهی فکر میکند که هر چیزی زیادش خوبش است. مثلا چون عصر ارتباطات است باید از همه چیز و همه جا اطلاعات کسب کند و با همه کس ارتباط برقرار نماید و قاطی شود در حالیکه از کیفیت و تخریب این اطلاعات و رابطه ها آگاهی ندارد و فکر می کند که هرچه بیشتر باشد بهتر و کمیت برایش مهم تر است. در حالی که عصر ارتباطات به معنی ارتباط داشتن و رسیدن به علم دنیاست، نه سرک کشیدن به حریمها، محفوظات و زندگی شخصی دیگران و با هر کسی رابطه برقرار کردن.  

 

 

GetBC(27);  

 

حرمتها و اعتماد به نفس.

در ابتدا باید بگویم حرمت کنگره یکی از مهمترین رکن ها در سفر اول و سفر دوم است ، و این حرمت ها بر همه واجب است که رعایت کنند چون هر چیزی که در کنگره قانون به حساب می آید برای همه لازم الاجرا است حال چه می خواهد رهجو باشد یا راهنما .

در مورد اعتماد به نفس ، رابطه خیلی مستقیم بین نفس و عقل وجود دارد و دقیقاً به این بر می گردد که نفس چه اطلاعاتی به عقل می دهد که بتواند درست عمل کند . اعتماد به نفس زمانی بوجود می آید که ما کارهای خودمون رو بر اساس فرمان عقل انجام بدهیم و عقل توانایی تشخیص درست مطالب را داشته باشد ، چون ما در خیلی از اوقات قدرت تشخیص صحیح خواست های خود رو نداریم چون خیلی از خواست ها با تغییر شکل دادن خودشون باعث گول خوردن عقل می شوند و برای اینکه به توانایی تشخیص صحیح خواست ها دست یابیم لازم است که آموزش ببینیم و دانایی خودمونو بالا ببریم و نکته ی مهمتر اجرای آموزش های کنگره است ، چون اگر ما کتاب ، سی دی و ... فقط گوش کنیم و عمل نکنیم هیچ فایده ای ندارد ، با گوش کردن اعتماد به نفس بالا نمی رود باید تجربه کنیم .

در نهایت اگر نفس به جایگاهی رسید که خواسته هایش معقول بود به طوری که بدون هیچ ترسی عملی را انجام بدهی و بتوانی به اون خواسته ها تکیه کنی اونموقع اعتماد به نفس به وجود می آید.

دانایی موثر و تصمیم گیری

هنگامی برای ما سؤال در مورد مسئله ای پیش می آید که به آن موضوع عمل کنیم ،  مثلاً در مورد کنگره تا زمانی که ما فقط جزوات و سی دی ها رو می خونیم و  گوش می کنیم  هرگز سؤالی برای ما پیش نمی آید ، زمانی که ما وارد عمل شویم و به اون مسئله مورد نظر جامه ی عمل بپوشانیم برای ما سؤال بوجود می آید ، یا اگر ما کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر رو بخونیم و حتی کاملاً اون رو حفظ کنیم اما به اون مسائلی که در کتاب گفته شده عمل نکنیم هیچ گاه برای ما سؤال بوجود نمی آید و هیچ تأثیری بر اعمال و رفتار ما ندارد . در کل ما برای بوجود آمدن سرال در مورد مسئله ای در ذهن باید اون دانایی که در مورد اون داریم به دانایی مؤثر تبدیل کنیم .

یک کلمه بخوانید ، یک کلمه اجرا کنید ، مهم این است ، با سخن گفتن  هیچ اتفاقی نمی افتد .

-----------------------------------------------------------------------------

در طول سفر اول شاید تصمیم گیری در مسائل کوچک و کم اهمیت مشکلی نداشته باشد اما تصمیم گیری در مورد کارهایی مثل تغییر شغل ، معامله کردن خانه ، ازدواج و ... توصیه نمی شود . زیرا ما هنوز درگیر مواد هستیم و و بدلیل بازسازی تفکر ما قدرت کامل تصمیم گیری در مورد اون عمل رو نداریم و در طول سفر حس های ما کم کم باز می شود و مطمئناً تصمیم های ما بعد از رهایی در مقایسه با قبل بسیار عاقلانه تر و مطمئن تر می باشد .

برای تصمیم گیری در مورد هر کاری ما به 3 آیتم نیاز داریم:

 1ـ قدرت تفکر  2ـ قدرت فیزیکی و جسمی 3ـ قدرت انجام عمل  

 اگر یک مورد از آیتم های فوق در ما نباشد مطمئناً به تصمیم و نتیجه درست نمی رسیم . مثلاً در مورد درمان اعتیاد سیستم پروتکل DST  به همه کس جواب می دهد با هر نوع قدرت جسمی اما مهم ترین چیز تفکر و توان انجام این کار است . تا تفکر ما درست نشود مطمئناً به درمان صحیح نمی رسیم .

ما برای حل مشکلات زندگی خود باید ابتدا مهم ترین مشکل و مادر همه ی اون مشکلات که مواد است رو باید درمان کنیم و تا رها نشویم نه تنها مشکلات ما کم نمی شود بلکه مطمئناً بیشتر و بیشتر می شود پس ما باید مهمترین دغدغه خود را در سفر اول درمان مواد و رها شدن قرار دهیم .

به مرور مطمئنا با تفکر درست و بعد از رهایی بقیه مشکلات ما برطرف می شود .

 

 

لپ کلام!

خداوند هنگامی که در قرآن صحبت می کند قوانین رو اسم می برد و     می گوید اگر از این قوانین سرپیچی کنید به عذاب شدیدی دچار می شوید . مثلاً خداوند می گوید دزدی نکنید ، مال یتیم نخورید از خَمر دوری کنید و .... همه این ها جزو ضد ارزش ها می باشد و هر کس که از این قوانین و مقررات سرپیچی کند مطمناً دچار عذاب شدیدی می شود و این ها همه قوانین هستی است .  

حال ما باید بگردیم در زندگی خودمان و ببینیم این عذاب سخت کجاست . باید بفهمیم که خداوند سریع الحساب است مثلاً عذاب سخت همین زندگی نکبت باری است که بچه های مصرف کننده در زمان قبل از ورود به کنگره و قبل از درمان در آن دست و پا می زدند .

از حسادت عذابی سخت تر وجود ندارد ، می بینی طرف پولدار شده و هنوز داره نسبت به همه چیز حسادت می کند و آرامش در زندگی ندارد و این بدترین عذاب است .

جنس خوب و بد ، همسفر خوب و بد ، فقیر و یتیم و ... هیچ تأثیری در زندگی و درمان بیماری ما ندارد ، هر اتفاقی که در زندگی ما می افتد مسؤل آن خودمان هستیم دنبال مقصر نگردیم .

قوانین خداوند قوانین جاری بر هستی است و در این دنیا هم وقتی وارد سیستم های کوچکتر می شوی قانون وجود دارد و اگر این قوانین رو رعایت نکنی هیچ وقت به آرامش نمی رسی .

کنگره هم قوانین دارد ، مثل درست و سر ساعت مصرف کردن مواد ، شرکت به موقع در جلسات و لژیون و ... اگر قوانین رو رعایت نکنیم سیستم حذفتون می کند ، پاک تون نمی کند ، هستید ولی انگار اصلاً نیستید .

گلچینی از سخنان آقای زرکش

خیلی وقت ها ما یکسری چیزها رو می شنویم و خیلی راحت از کنار آن موضوع می گذریم و اصلاً برای ما اهمیت ندارد . مثلاً می گویند هوای تهران امروز آلوده است و اگر کسی بیرون زیر آفتاب زیاد بماند باعث بروز سرطان می شود . این موضوع برای بعضی ها اصلاً مهم نیست و بیرون هم می آیند و کاری به آلودگی هوا ندارند کارشون هم انجام می دهند اما بعضی ها تفکر می کنند و می گویند اگر من امرزو می خواهم 5 هزار تومان درآمد داشته باشم ۲سال دیگر  10 برابر آن را باید خرج خودم بکنم پس بیرون نمی رود و به سلامتی خودش اهمیت می دهد .

در اینجا هم دستورجلسات کنگره  بیان می شود و در مورد آن صحبت می کنند باید ببینیم آیا برای ما مهم است یا نه . آیا تاثیری در زندگی ما داشته ُ آیا  اصلا در مورد اون دستور جلسه فکر کردیم و توجه به این موضوع که اصلا برای چه این دستور جلسه مطرح شده است و ...

هر نفر 11 میلیون برای کنگره هزینه دارد چه کسی به رهایی برسد و چه به رهایی نرسد و این 11 میلیون را زمانی حساب می کنند که کسی سفر خود رو درست انجام نمی دهد و قوانین و مقررات کنگره رو رعایت نمی کند .

حالا ما که رایگان در کنگره به درمان می رسیم حداقلش این است که 10 نفر را به رهایی برسونیم .

اما مسئله علم و دانش کنگره ، علم و دانش کنگره از علم و دانش موجود بر روی زمین یک طبقه بالاتر است . حالا چرا این علم توی این حوزه فرود آمده مشخص نیست ، مثلاً چرا این اطلاعات به دانشگاه آکسفورد نمی رسد و دست آدم های مصرف کننده که اصلاً در جامعه در پایین ترین سطح جامعه قرار دارند و حتی در خانواده به حساب نمی آیند افتاده است .

البته هر کس در حد ظرفش می تواند برداشت کند و در نهایت اون کسی هم که فکر می کند خیلی چیزها و مطالب از کنگره آموخته باز هم شاید چیز زیادی مثلاً 5 درصد مطالب کنگره را آموخته باشد .

پرسش و پاسخ




در لژیون جلسه گذشته برادر لژیونی مان "مهدی" سئوالی مطرح کرد که به احتمال زیاد برای خیلی از دوستان سفر اولی پیش آمده یا خواهد آمد، از این رو بر آن شدم تا با درج در وبلاگ شاید گره ای از کارمان بگشاید.

س: حدود 6-5 ماه است سفر میکنم، 2-1 ماه اول سفرم خوب نبود اما بعد روبراه شد، در ابتدا دز دارویی که مصرف میکردم بالا بود و مشکلی نداشتم اما اکنون که به پله یک گرم دو روز رسیده ام برای هیچ کاری اعتماد به نفس کافی ندارم، خواهش میکنم بنده را راهنمایی فرمائید.

ج:میتوان گفت همه ما اعتماد به نفس نداریم، یعنی همه آدمها در همه زمینه ها اعتماد به نفس ندارند، حال این سئوال پیش میاید که اعتماد به نفس چگونه بوجود میاید؟ اگر به چیزی که میگویی عمل بکنی یا به گویش بهتر آن چیزی را که میخواهی بدست بیاوری. وادی نهم میگوید: وقتی نیرویی از کم شروع می شود و به درجه بالا و بالاتری برسد نقطه تحمل پیدا می کند، یعنی وقتی میخواهی به هدفی دست پیدا کنی باید قدم قدم و ذره ذره جلو بروی، هدف ما چیز بزرگیست اما باید با قدمهای کوچک به سمتش پیش رفت، با هر قدمی که به سمت هدف برمیداریم اعتماد به نفسمان به همان اندازه بالاتر میرود، اگر میخواهید یک شبه از یک فرد مصرف کننده تبدیل به یک فرد سالم بشوید غیر ممکن است، مسائلی مانند پول جمع کردن، معتاد شدن و درمان اعتیاد اندک اندک جلو میرود. باید یک هدف انتخاب کنیم و کم کم جلو برویم آن وقت ببینیم انرژی میگیریم یا خیر.

در وادی پنجم داریم: در جهان ما تفكر، قدرت مطلق حل نيست .بلکه توام با رفتن و رسيدن ، آن را كامل مي نمايد. یعنی باید بروی و به آن برسی. خیلی از ما آدمهای ذهنی هستیم، ذهن جزو صور پنهان ماست و درآن تصویرسازی میشود، برخی از این تصاویر حقیقی و برخی دیگر مجازیست. خیلی از ماها تصویری که از خودمان داریم تصویری مجازیست، باید سعی کنیم از خودمان تصویری حقیقی بسازیم تا بتوانیم برویم و به آن برسیم، روز اول خیلی از ما با توجه به آن تصویر مجازی که از خودمان داریم فکر میکنیم جای ما اینجا نیست و میگوئیم ما را با یک مشت عملی چه کار است؟ اما زیباترین حرکت را کنگره میکند که به ما تصاویر حقیقی از خودمان ارائه میدهد. راجع به چیزی که فکر میکنیم درست تصویرش را بسازیم تا بتوانیم آن را از آن خود کنیم. اگر ما اعتماد به نفس لازم و کافی نداشته باشیم زمین گیر میشویم، آنهایی که می آیند به کنگره و بدون رهایی از اینجا میروند خیلی خیلی سر خورده میشوند، چرا؟ چون به مقصد نرسیدند، چون آب خوردن را نتوانستند بخورند.



س: آیا با دانستن و شناختن چهره واقعی خودمان مایوس نمیشویم؟

ج: نه، ما باید متوجه واقعیت خودمان بشویم، اگر ندانیم چی و چگونه هستیم که نمیتوانیم خودمان را اصلاح کنیم که، سعی کنیم مراقب شخصیت خودمان باشیم و در مرحله بعد مراقب آبرویمان باشیم، چرا که آبرو برداشت دیگران نسبت به ماست ولی شخصیت جوهر وجودی و برداشت خودمان از خودمان است، پس برای اینکه خودمان را بشناسیم مهم نیست که دیگران چه فکری میکنند و ما را در چه جایگاهی میبینند آنچه که مهم است شخصیت ماست که همه چیز ماست، پس درستش کنیم.

جهانبینی

بنام خداوند دانایی و عشق

جهان بینی

نیک گفت آن زرکش والامقام وبی تکبر

او که چون گلبرگ گلهای بهاری بی توقع

نیک گفت استاد من، گر طالب عشق و دلی

جسم و جان و آن خرد را تقویت باید دهی

جسم و جان گر روشن است، پس نقص کار اندر چه هست؟

آری آن اصل قضایا در جهان بینی کم است

آن زمان که عزم خود بر کار درمان می نهی

آن خلاء را با دو صد سی دی و جزوه جابجا باید نهی

گر بخواهی از لجن زار وجود عاری شوی

گر بخواهی پا به آن جنت مکان داخل شوی

گر بخواهی چون دلیران،چون که مردان،چون سپه سالاردوران،چون دژاکام و مریدان بر بهشت داخل شوی

اصل اول پاک بودن،مرد بودن

همچو آن ابر بهاران پر سخاوت،منشاء خیر و تبارک

همچو شیران،همچو ببران، پر انرژی،پر نشانه

پر ز علم و دانش و عزم و اراده

کار خود آغاز کن،کم نیاور، صبر را پیشه نما

تا که در آن دشت پر مهر و صفا،آن حوالی، دوستان در انتظارند

سعی خود بر آن بنه،طی طریقت با سلامت،با زکاوت،با سیاست،با کیاست، تواًمان با عشق و اندرز وشهامت پای گیرد،راه گیرد،تا به کوی ت معرفت با آن خرد، با آن مثلث که در آن دانایی وعلم و نزاکت جای دارد،راه گیرد

ای مسافر، من چه گویم

جز دعای خیر و عاری از شرارت،از وجود دشمنت جهل و ملالت،آرزو دارم چو مردان شهامت،این سفر پایان دهی بی رنج و مهنت،تا سلامت باشی و چون کوه البرز و دماوند،خدمت دیگر کنی بهر نجات مستمندی در جماعت

آری، این داستان دارد مرارت، لیک آخر میشود ختمش به خیرت چون دعای آن زنان و کودکان و آن خدای ناظر بالا سری در آن دخیل است و عوض دارد چو کارت

چون به ختم آمد نظر،دارد ادامه تا ابد این که نه شعر است و نه نثر است ونه متن است و فقط از زور بیکاری که من هم شاعر و هم آن منجم گشته ام در این شب بارانی،آبانی،سرد و نمور و بی بخاری، شعر میگویم که نه شعر است بلکه این همان اصل دل وشعر است،لیک نیک میدانم که بخشند بر بزرگی خود و بر جهل بنده این جسارت.

مسافر: علی آرامیده-26/8/92  - رهجوی جناب آقای علیرضا زرکش

وادی چهارم از نگاه مسافرسفر اول

دل نوشته: تأثیر وادی چهارم بر روی من

مسئوليتم را می‌پذیرم

این چه زندگی نکبتی است که به من دادي؟ اين چه دردی است که به اسم زندگی من دادی؟!  

من مرتکب گناهی نمی‌شوم و اگر هم گناهی هست مسئولیتش با من نیست!  این جبر خلقت است و این همه دشواری که در راه من قرارگرفته باعث شده من به کاری ناشایست دست بزنم و اگر مورد مؤاخذه هم قرار بگیرم خواهم گفت خدایا مگر من به خواست خود آمدم و مگر این همه مشکلی که سر راه من گذاشتی مرا وادار به تباهی نکردی؟ پس مقصر اصلی تویی و من نیستم!  این تو بودی که مرا در مصیبت رها کردی!  مگر یک انسان چقدر باید سختی بکشد؟ تو باعث این رفتار من هستی، من هم می‌خواستم راحت زندگی کنم اما تو نگذاشتی، 

 دریغ و حسرت که چه اندیشه باطلی !

آن روز که هر عمل ناشایست را با یک دلیل و برهان در ذهنم به شایست مبدل می‌ساختم ! 

آنگاه که می‌دانستم کارم خطاست ولی به نیک بودنش اصرار می‌کردم و خودم را فریب می‌دادم !

اکنون میدانم اعمال منفی همه باهم در ارتباط هستند و اعمال مثبت نیز پیوسته به هم!  

حال می‌فهمم که چرا همیشه مشکل داشتم !

صادقانه میگویم اگر هر سختی کشیدم و هر رنجی بردم کاملاً بر حق بوده و لیاقت اعمال نادرستم بیش از این‌ها بوده و خداوند تخفیف بسیار در تاوانش به من داده و لحظه‌ای که پای در حقیقت گذاشتم دیدم بخشندگی خداوند را که با کوچک‌ترین عمل صادقانه و ارزشی من چقدر سخاوتمندانه جزای نیک می‌دهد و چقدر در مقابل اعمال بد من بخشنده بوده و جزایی کمتر از جزای حقیقی من داده است، 

 پس مسئول من هستم ولا غیر !

این بهانه‌هایم و دلایلم فقط برای فریب ذهن خودم بود و تأثیرش همین سختی امروز است 

 پس نباید به کسی جز خودم ایراد بگیرم و باید مسؤولیت اعمالم را خود پذیرا باشم و سعی در اصلاحش نمایم، 

 چه از روزی که پای در صراط مستقیم گذاشتم و این وادی را خواندم و فهمیدم بسیار مشکلاتم برطرف شد،

خداوندا بابت تمام تقصيرهايم مرا عفو فرما كه نادان بودم و نمی‌دانستم

 

 

مسافر سفر اول عليرضا

منبع: http://congress60.org

ایمان، اراده، زمان و انرژی

موضوع بحت جلسه آینده لژیون آقای زرکش سی دی "ایمان، اراده، زمان و انرژی" استاد امین دژاکام میباشد، به همین مناسبت متن صحبتهای ایشان منتشر میشود.       با سپاس از استاد امین عزیز

 


 

اعتماد به نفس

زمانی که اتحاد بین عقل و نفس برقرار شود اعتماد به نفس بوجود می آید، یعنی اینکه نفس عقل را قبول داشته باشد ، .به عنوان فروانروای شهر وجودی قبولش داشته باشد،.این باعث می شود که اعتماد به نفس بوجود بیاید، حالا لزوماً این نیست که در جهت مثبت باشد ، می تونه در جهت منفی هم باشه،.یک نفسی در نظر بگیرید که همه خواسته هاش عموماً نامعقوله ولی عقل هم طوری رفتار کرده که شرایط برای اینکه اون خواسته ها ی نامعقول به انجام برسد فراهم کرده یعنی می خواسته مواد مصرف کنه ، یه کاری کرده که بهترین مواد در دسترسش قرار بگیره می خواسته مثلاً ثروتمند بشه یه کاری کرده که از راحت ترین راه و به صرفه ترین راه و کوتاهترین زمان ثروتمند بشه،خب این ذرات نفس هم به خواسته هاشون رسیدند ،حالا اینا عقل رو قبولش دارند ، عقل رو به عنوان موجودی که می تونه به اینا کمک کنه که به خواسته هاشون برسن پذیرفتنش ولو در جهت منفی باشه پس این چیزها در وجود انسان هستن منتها ما اینها رو تفکیک می کنیم برای اینکه بتونیم مسیر خودمون رو پیدا بکنیم حالا اگر عقل بی عرضه باشد نتونه خواسته ها رو به انجام برسونه ..هر چی که نفس سفارش می ده ، عقل عاجز باشه در مقابلش یه وضعیتی بوجود می آد که دیگه نفس اعتماد نمی کنه یعنی دیگه اعتمادی به عقل نمی کنه و اینجا هست که اعتماد به نفس در شخص از بین میره اونوقت عقل میشینه فکر میکنه که فلان کار را انجام بدیم حرکت درستیه فرمان میده ولی ضمانت اجرائی نداره انجام نمیشه اینجا میگیم شخص اعتماد به نفس نداره

اراده

اراده هم همون خواست انسانه، یه نیروی خامی است که برای انجام دادن کارها اسبفاده میشه اما برای کارهای پیشرفته و مهم مثل درمان اعتیاد یا تحصیل در یک رشته یا از درخت خرما بالا رفتن ، این اراده جواب نمیده ، با اراده میشود یک کامیون شن را خالی کرد یه بیل برمی داریم و با اراده خالی میکنیم،  یا یه کامیون آجر را می شود با اراده خالی کرد با اراده می شود سه روز غذا نخورد ...با ارداه می شود از اینجا تا تجریش را پیاده رفت ،ولی نمیشه اعتیاد را درمان کرد این دیگه حالت سادگی رو ندارد دارای لایه های تو در تو است ، به دانش نیازمند است صور پنهان و اشکار دارد یعنی جنبه های مختلفی دارد و این نیروی اراده خام است ساده است و نمی تواند از پسش برآید، برای اینکه موفق شود باید چکار کند؟

اراده باید در خدمت ساختار عقل قرار بگیرد که با تفکر شروع کنند به حرکت کردن و در طول فرایند زمان مثلاُ یازده ماه ، موفق شوند آن تغییرات را بوجود اورند  .خداوند به گونه ای جهان را آفرید که اگر موجودی یک خواسته ای داشته باشد در کائنات به ان خواسته بها داده می شود و شرایط برای رشد و شکوفایش وجود دارد یعنی ما هر چیزی که بخواهیم یک نیرو یک بستری وجود دارد که اون خواسته به فعل تبدیل شود این در تمام سطوح وجود دارد. چگونه اتفاق میافتد ؟به همان صورت که در وادی اول صحبت شد در مورد نیروی القا احیا و تحرک ، موقعی که شخص بخواهد کاری انجام بدهد یه سری نیروها از بیرون او را کمک میکنند  به او الهام می کنند ، به او یاری می دهند ، بستر کار را مهیا می کنند ، افرادی را جلو مسیرش قرار می دهند که او را در رسیدن به خواسته اش یاری دهند..خواسته هست در نتیجه آن نیروها هم می آیند و او را یاری می دهند .

این از قوانین کائنات است. ممکن که ما هنوز این مسائل رو حس نکرده باشیم یعنی هنوز حس نکرده باشیم که همچین مسائل و اتفاقاتی هم در کائنات وجود داشته باشد برای اینکه راه مثبت را انتخاب کنیم لازم است که راه منفی را هم بشناسیم ..ما زمانی می توانیم راه درست را انتخاب کنیم که راه غلط را تجربه کرده باشیم و بشناسیم اونوقت می توانیم تمایز بدهیم

به ادیسون گفتند که تو هنوز می خواهی برای هزارمین بار شکست بخوری ،ادیسون در جواب گفت من هزار بار شکست نخوردم  من هزار راه را کشف کرده که به جواب نمیرسن،ما برای اینکه بتوانیم راه درست را انتخاب کنیم باید تاریکیها را بشناسیم باید فجور را بشناسیم باید ضد ارزشها را بشناسیم اونوقت می توانیم صره را از ناصره تشخیص دهیم .

ایمان

ایمان از امن میاید یعنی مکانی که امن هست ایمان تجلی نور خداوند در انسان است و این تعریف کاملاً مفهوم را می رساند ولی در مورد انسان صدق می شود که در وجودش وضعیتی پدید میآید که تبدیل به یک جایگاه ، یک بستر یک کالبد امنی می شود یعنی ماهیت و وجود انسان با ایمان از دست نیروهای بازدارنده در امان است و این در زمان اعتیاد دقیقاً برعکس این اتفاق میافتد یعنی زمانی که شخص دچار اعتیاد می شود چه در صور آشکار(مصرف مواد ) و چه در صور پنهان( درگیر با نیروهای بازدارنده) و کالبد این شخص تسخیر شده است مانند خوابهائی که در زمان اعتیاد شخص می بیند یک حالت مبارزه ،یخ کردن گرم شدن ،پریدن از خواب ،اعتیاد یکی از کارهائی که انجام می دهد فروانرویی شهر وجودی را می گیرد و به دست نیروهای تخریبی تحویل می دهد یعنی شخص می شود هیچکاره،.پس می شود اینگونه نتیجه گرفت که چیزی به نام ایمان در زمان اعتیاد به طور کلی خیلی خیلی کم رنگ می شود و اگر انسان به درجه ای از ایمان یعنی امن شدن برسد اونوقت آن نیروها از وجود شخص شروع به خروج می کنند و این یک فرایند تدریجی هست و آن موقع است که از بند اعتیاد خارج می شود بنابراین یکی از فاکتورهای مهمی که برای درمان اعتیاد به کار می رود و اساس کار کنگره نیز می باشد چه در اعتیاد و چه در مسائل دیگر ایمان می باشد ، باید وجود انسان امن شود و این اتفاق نمی افتد مگرآن ذرات نفس شروع کنند به تغییر کردن ، اونها باید جنسشان عوض شود اونها باید تبدیل شوند به چیزی غیر از اون چیزی که تا حالا بودند مثل فلزی که تبدیل می شود به طلا ، باید ماهیتش تغییر کند

ایمان در کتاب شریف

و انسان را خلق کردیم در بهترین ساختار ،در بهترین شکل قوامش دادیم سپس او را فرستادیم به پائین ترین مرتبه ،غیر از کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و برای آنها هست پاداشی بدون منت. به درستی که انسان در خسران و زیان است به غیر از کسانی که ایمان می آورند و به حقیقت توصیه می کنند و به صبر کردن. بشارت بده آنان را به عذاب دردناک ، به غیر از کسانی که ایمان آوردند.

ان الانسان لربه لکنود

انسان نسبت به پروردگارش آموزگارش راهنماش ناسپاس است به غیر از کسی که ایمان بیاورد خسران،درد،ناسپاسی ،عذاب ، فراموشکاری ،رنج تمام اینها پرونده اش میخورد به کسی که ایمان ندارد برای اینکه مطلب را خوب متوجه شویم انسان را تشبیه می کنیم به یک سرزمین که این سرزمین می تواند خیلی خصوصیات داشته باشد میتونه سرد باشه خشک باشه ترباشه در بلندی باشد در پستی باشد شن باشه خاک باشه باتلاق باشد جنس خاکش آب و هواش. حالا ببینیم انسانی که ایمان دارد شبیه به کدوم یک از این سرزمینها است انسان با ایمان امن است ناسپاس نیست در خسران نیست فراموشکار نیست از رنج و عذاب خارج شده  آدمی که ناسپاس است یعنی فراموشکار است ..به او محبت کردند از تاریکیها خارج شده است و حال فراموش کرده که در چه رنج و سختی بوده است این انسان شبیه زمینی است که از جنس شنزار است در زمین شنزار هر چیز که کاشته شود و هر مقدار اب داده شود زمین شنی این آب را نمی تواند در خود نگه دارد و سریعاً به اعماق میرود و ناپدید و محو می شود در چنین زمینی هر چیزی کاشته شود خشک میشود این زمین نمی تواند آب را در خود نگه دارد این مثل فراموشی میماند

ولی زمینهائی هم هستند که به عنوان نمونه در بین کوه ها در یک جای کوهستانی یه سرزمینی هست که سرسبز است درخت دارد چشمه دارد آب وهواش رطوبت دارد خنک است اصطلاحاً بهشت گمشده گویند که وقتی آب در این سرزمین فرود آید می رود و در سفره های زیرزمینی قرار می گیرد انسانی که ایمان دارد مانند چنین زمینی است وقتی در حقش نیکی می شود محبت می شود راهنمائی می شود به او آموزش داده می شود اینها را در خود نگه میدارد از یاد نمی برد مانند همان زمینی که آب را در خود جمع می کند و ذخیره می شود و هر موقع که چاه یا قنات بزنند دوباره بیرون می اید دوباره قابل استفاده است برای کی ؟ برای بقیه برای استادش در خودش نگه می دارد این زمینی ست که میشود در ان باغ درست کرد مستعد کاشت است زمین مستعد و امنی است بسترش محیا است برای پرورش انسانی که به مرحله ایمان برسد مثل زمین مستعد میماند که همه چی در آن قابل رشد است قابل کشت و پرورش است قابل نگهداری هست ولی انسانی که ایمان ندارد اینگونه نیست به او محبت می کنی میرود در اعماق و گم میشود چیزی را در خوش نمیتواند نگهدارد پس برای اینکه ایمان در انسان به وجود بیاید باید جنس اون شن تبدیل به خاک شود، ماهیتش باید تغییر کند .

با توجه به تعریفی که از ایمان ارائه دادیم به معنای امن ، جایگاهی که امن است ،یعنی هر چیزی نمی تواند درونش راه پیدا کند در تمام سطوح چه در قسمت اعمال چه در قسمت گفتار چه در قسمت پندار..در تمام سطوح و لایه ها براساس درجه ایمان ، وجود شخصی که ایمان دارد از افکار منفی ، از اعمال منفی و از گفتار منفی بری هست به این صورت که هر قدر شخص درجه ایمانش قویتر باشد رفته رفته حتی در پندار این شخص افکار منفی هم به راحتی نمیتونند وارد شوند ؛ ایمان شد امنیت

یکی از نیروهای منفی در مثلث جهالت ترس بود ، ترس در موقعی که میخواهیم به دانائی برسیم می خواهیم تفکر کنیم باید از روی ضلع ترس عبور کنیم باید ضلع ترس را به تعادل برسانیم تا بتوانیم تفکر را انجام دهیم الان در این وادی سه مطلب وجود دارد ایمان تفکر ترس

اصولاً ترس زمانی به وجود میاید که ما احساس می کنیم چیزی را داریم از دست می دهیم یا در حال از دست دادن چیزی هستیم ممکن است پاکی باشد، ممکن است سلامتی باشد، امنیت باشد ،آرامش باشد، ثروت باشد، عزیزان و نزدیکان باشند، محبت باشد احساس از دست دادن هر کدام باعث ایجاد ترس می شود . ترس زمانی در ما متولد می شود که امنیت وجود نداشته باشد یعنی اگر احساس امنیت نکنیم ترس به وجود میآید یا در مفهوم کلی ایمان از بین رود در این هنگام ترس جاری می شود

 

بنابراین ترس تفکر را می خورد تفکر خورده شده مثل غذای فاسد غیر قابل مصرف است و ایمان عاملی است که باعث می شود ترس از بین رود یا محو شود برا اینکه ما بتوانیم در مثلث جهالت بر ترس خود غلبه کنیم باید اول وجودمان امن شود اندیشه مان باید امن شود جسممان امن شود پس الان پلی که بین مثلث جهالت ضلع تفکر و ترس زده میشود اون پل ایمان است ..ایمان به ما کمک می کند که بتوانیم ازترس عبور کنیم و به تفکر برسیم ما زمانی می توانیم ایمان را بوجود بیاوریم که یه سری کارها را انجام دهیم یه سری تزکیه ها انجام دهیم ، تزکیه یکی از کارهائی که انجام میدهد تغییر تبدیل و ترخیص است این کار که صورت بگیرد ماهیت ما ساختار ما را عوض می کند

افکار

این هم از بی ایمانی است زمانی که ایمان به مرحله کامل نرسیده است ،زمانی تفکر به وجود می اید که افکار کنار روند فقط یک مسئله مطرح شود فقط و فقط یک مسئله .حتما به این نکته برخورد کرده اید که در سفر بعضی ها افکار مختلفی دارند یکی میگه من میخام برم سرکار، یکی میگه من میخام برم مسافرت ،یکی میگه من بدهی دارم، یکی میگه تعهدات دارم، یکی میگه من باید مسابقات شرکت کنم، هر کدوم یه چیزی می گویند اگر دقت کرده باشید چنین کسی معمولاً به رهائی نمی رسد یعنی با این طرز نگرش به رهائی نمی رسد زیرا اینجا فقط افکار حاکم است خونه را چکار کنم کار را چکار کنم تعهد را چکار کنم و...همش داره با این افکار مبارزه میکنه و تفکر هنوز متولد نشده است و تا موقعی هم که تفکر به وجود نیاید وادی اول شروع نمی شود و اگر هم شخص یه مدتی مواد مصرف نکند هیچ تغییری خاصی در اندیشه اش به وجود نمی اید دوباره ممکن است برگشت بخورد .

 

بنابرین ما باید افکار خودمان را رها کنیم باید بگذاریمش کنار..از اینا گذشتن کار راحتی نیست چون باید از خواسته های خود رد شود باید یهسری چیزها را که با تمام وجود می خواهد یه سری چیزها را می خواهد انجام شود خیلی هم دلش می خواهد ولی نباید انجام دهد باید کنار بگذارد باید رها کند تا اینکه اون افکار محو شوند تا برسند به نقطه ای که فقط یک خواسته وجود داشته باشد و اون هم خواسته ای مثلاُ مبنا بر رهائی .

وقتی بقیه کنار رفتند تمام انرژی ما متمرکز می شو.د روی یک نقطه و اینجا نیروی عظثیمی به وجود می آید . آفتاب زمستان هیچ کسی را اذیت نمی کند اما اگر شما یک عدسی قوی داشته باشید می توانید با آن دمای پانصد درجه سانتی گراد به وجود بیاورید با یه افتاب خیلی ضعیف.بنابراین مهم نیست ما چقدر قوی هستیم مهم نیست در چه نقطه ای قرار گرفتیم مهم نیست چه نیروئی داریم .اگر بتوانیم خواسته های نامعقولمان را که صددرصد و خواسته های معقولمان را هم یه سری که زمان اجراش نیست را هم بتوانیم بگذاریم کنار اونوقت یک نیروی عظیمی در ما به وجود می اید.

از کجا به وجود می اید ؟ تا حالا انرژیمان را میدایم به این افکار هر روز ساعتها به این افکار مشغول بودیم یه ساعت در مورد این مساله یه ساعت اون مسئله و الی اخر که انرژی وحشتناکی را به این افکار انتقال می دادیم و همه این افکار هم تبدیل شده بودند به هیولاهای خیلی بزرگی و ما فکر می کردیم اگر فکر نکنیم به این مسائل همه چیز به هم می ریزد و این دقیقاً نقطه مکر نفس است و ما باید رهایشان کنیم .

 

آنهائی که در کار تبلیغات هستند در تبلیغاتشان جوری وانمود می کنند که مردم فکر کنند اگر از کالایشان استفاده نکنند زنده نمی مانند نفس هم همین کار را انجام می دهد .نفس یه سری مسائل ریخته جلوی ما و به ما اینجوری حالی کرده که اگر شما در مورد این مسائل روزی ده ساعت فکر نکنی شبت به روزت نمیرسه و همه چی به هم میریزه؛ این یک حقه بزرگ نفس است اصلاً یه همچین چیزی صحت ندارد.خیلی از مسائلی که ما در موردش فکر می کنیم اصلاً ارزش فکر کردن ندارند.اینها افکار هستند و تا موقعی هم که این افکار هستند ما هیچ کار بزرگی نمی توانیم انجام دهیم مثل درمان اعتیاد مثل سروسامان دادن به مسائل خانوادگی مان وضعیت تحصیلی مان وضعیت مالی مان تا موقعی که افکار هستند همین آش است و همین کاسه، تمام انرژی ما صرف اینها می شود و چون اینها از ما انرژی جذب می کنند خیلی قدرتمند می شوند .

 

ساختارهای منفی که از ما انرژی کسب می کنند مثل مافیا می مانند آنقدر گردن کلفت میشوند آنقدر نیرومند میشوند که حد و حساب ندارد. این مطلب در جزوه جهانبینی 2 به تفصیل آمده است.پس ما باید از مرز این افکار عبور کنیم و نمی توانیم عبور کنیم مگر:از خواسته های نامعقول خودمان و یک سری از خواسته های معقول خودمان چشم پوشی کنیم و اینها را رها کنیم .

چیزی که در فلسفه شرق تحت عنوان رسیدن به حالت بیداری به گونه ای دیگر بیان شده است همین مسئله می باشد، البته انحرافاتی درآن به وجود امده است که میگویند انسان برای اینکه به ارامش برسد نباید هیچ خواسته ای داشته باشد. هیچ خواسته نه! خواسته های در جای خودشان محترم هستند ولی مسئله، مسئله زمان است ما خواسته های خودمان را موقتاً رها می کنیم برای اینکه بتوانیم به یکی از اونها برسیم انرژیمان زیاد بشود قدرت پیدا کنیم و اونوقت یک خواسته دیگر را میگذاریم وسط و دوباره وقتی توانستیم انجامش دهیم دوباره یک خواسته دیگر را برمی داریم و میذاریم وسط ولی این نیازمند تشخیص است منتها ما در طول زندگی همه خواسته ها را با هم دیگر می خواهیم انجام دهیم همه را می خواهیم با هم دیگر داشته باشیم در صورتی که نه توانش را داریم نه زمانش را داریم .

مسئله حقه انرژی

انسانهای بهم ریخته همیشه از کمبود وقت شکوه دارند !!

چرا ورزش نمیکنی؟ وقت ندارم

چرا درس نمی خوانی؟ وقت نیست

چرا نیامدی؟ وقت نشد

چرا یه تماس نگرفتی؟ وقت نمیشه

میخواهیم این مسئله روشن شود که چرا ما هیچ وقت وقت نداریم ولی اکثر اوقات هم بیکارهستیم ؟! مسئله اصلی انرژی است یعنی ما وقت داریم ولی انرژی نداریم؛ صورت مسئله چیز دیگری هست ، همه ما وقت داریم آن چیزی که نداریم و به آن نیاز داریم انرژی هست ما وقتی انرژی داشته باشیم زمان در اختبار ماست زمان تابع انرژی است یعنی اینکه من وقتی حالم خوب است، وقتی انرژیم زیاد است ،زمان در اختیار من است . موقعی که سطح انرژی بالا باشد کارها به بهترین شکل انجام میگیرد. ما باید به گونه ای عمل کنیم که انرژیمان را بالا ببریم ..لحظه لحظه...

چه کار کنیم؟ اون عمل سالم که در کنگره داریم که عدالت معرفت عمل سالم ...اون عمل سالم عملی است که سطح انرژی ما را بالا ببرد ما باید در جهت عمل سالم حرکت کنیم، وقتی انجام شد انرژی بالا می رود، وقتی انرژی بالا رفت همه چیز ساده می شود ،همه چیز زیبا می شود ،همه چیز راحت می شود ،همه چیز لطیف می شود و کارهائی که قبلاً برای ما دشوار و عذاب اور بود تبدیل می شود به کارهای ساده و لذت بخش .اینگونه در نظر بگیرید که شخصی خاری در پایش دارد و خورده سنگ هم در کفشش است و به این شخص بگویند برو بدو!...خب دویدن ورزش خوبی است هر کسی بدود حالش خوب میشود برای سلامتیش هم مفید است ولی...با این وضعیت اگر بدود چه می شود ؟.جراحتش بیشتر می شود کفشش هم سوراخ می شود و دویدن برای این شخص می شود یه کار زجرآور یه کار عذاب اور دویدن تبدیل می شود به کاری دشواراما اگر پایش سالم باشد چار ستون بدنش سالم باشد کفش مناسبی هم داشته باشد دویدن برایش لذت بخش می شود این مانند سطح انرژی میماند زمانی که سطح انرژی پائین است ،کارها برای ما دشوار می شود سخت می شود، به زور کار انجام می دهیم، همش دوست داریم از زیر کار در رویم چون خسته ایم .اگر ما انرژیمان کم باشد ناچار هستیم که بارمان را به دوش دیگران بیندازیم یا اینکه از زیر بار وظایف خودمان فرار کنیم .

همین افکار انرژی ما را میمکند ،افکار منفی انرژی را از ما می دزدند در درون خودمان و وقتی که این اتفاق افتاد ما انرژی کم می آوریم وحالا که با کمبود انرژی مواجه می شویم باید دودره بازی درآوریم ،از زیر کار به نحوی در رویم کار را بندازیم گردن یکی دیگه،بارمون را روی یکی دیگه خالی کنیم و انرژیمان را هم از دیگران بدزدیم به همین راحتی ،چجوری انرژی را می دزدیم؟.بهشون یه چیزی نسبت می دهیم باهاشون بحث می کنیم جدل می کنیم می خواهیم ثابت کنیم که اشتباه از دیگری بود، زیر کار را خالی می کنیم که دیگرانی کار را انجام دهند و به این صورت کار خودمان را راحت می کنیم .

تنفر

چرا بعضی وقتها آدمها با هم بحث می کنند و همدیگر را اذیت می کنند؟ چرا بعضی وقتها ما حالمان خراب می شود و دوست داریم دیگران را اذیت کنیم؟.اشکال کار کجاست؟  درون خود من وقتی که تنفر وجود داشته باشد ،من این تنفر را باید به گونه خالی کنم..مثل مواد مذاب، مواد مذاب وقتی درون لایه های زمین هست و نزدیک به سطح است باید خارج شود و به یک نحوی این مواد خودش را خارج می کند وقتی هم که درون ما خشم و تنفر وجود داشته باشد به یک نحوی این را باید خارج کنیم ...فرقی نمیکند چگونه یا باید به یک نفر گیر دهیم یا باید کناره گیری کنیم از جمع این خشم و تنفر بالاخره یه راهی پیدا می کند و خارج می شود ما باید اون تنفره را به تعادل برسانیم که اگر باشد بیرون میآید حالا ما ممکن است جلویش را بگیریم ،یا پنهان کاری کنیم یا توجیه کنیم ولی دیر یا زود این تنفر خودش را نشان می دهد و بیرون میآید

 

 جمعیت احیای انسانی  کنگره 60

همسفر

هفته همسفر را به تمامی همسفران بزرگوار خانواده کنگره60 تبریک عرض مینمایم و برایشان بهترینها را آرزو دارم. باشد که قدر آنها را بیشتر بدانیم.

 

 

خیلی از اوقات ما باید چیزها و امکاناتی که داریم را از دست بدهیم تا متوجه وجود آنها بشویم اما صد افسوس که دیگر وجود ندارند، وسیله ای که تاکنون برایمان بی اهمیت بوده ولی حال که فقدان آن وجود دارد پی به اهمیت آن میبریم. شرایطی مانند پنچر شدن خودرو را در نظر بگیرید: در کنار خیابان توقف کرده، لاستیک زاپاس و جک را درمیاوریم اما هرچه میگردیم آچار چرخ را پیدا نمیکنیم، وسیله ای که در گوشه صندوق عقب افتاده بود و بیشتر ازیکسال بود اصلا آنرا نگاه هم نمیکردیم اکنون از هر چیزی برایمان ضروری تر شده. خیلی چیزها داریم که قدر آنها را نمیدانیم مثل سلامتی، که وقتی با آمدن اعتیاد میرود پی به ارزش میبریم.

یکی از با ارزشترین چیزهای پیرامون ما همسفرمان است، ما فکر میکنیم مادرمان وظیفه اش هست به ما محبت کند، فرزندمان وظیفه اش هست به ما احترام بگذارد، همسرمان وظیفه اش هست به امور منزل رسیدگی کند، پدرمان وظیفه اش هست به ما پول تو جیبی بدهد یا همسفرمان وظیفه اش هست برای رهایی ما تلاش کند و به کنگره بیاید ولی چه زمانی میفهمیم اینطور نیست؟ زمانیکه بد با ایشان برخورد یا از آن وسیله استفاده  کنیم و از دستش بدهیم، آن موقع است که میفهمیم نبودش از خماری مواد هم بدتر است.

همه ما نیازمند آنیم که در محاسبات دیگران گنجانده شویم یعنی روی ما حساب کنند و ما را به حساب آورند، چه پول داشته باشیم چه نداشته باشیم چون اخلاق گند یک فرد مصرف کننده را هیچ احدی حتی خودش هم نمیتواند تحمل کند، حتی به ناچار. خیلی خانواده ها هستند که بواسطه اعتیاد پدر خانواده از هم پاچیده اند و خیلی اتفاقات بدی برای اعضای آن افتاده است، خیلی از فرزندان هستند که بخاطر اعتیادشان از خانواده طرد شده اند، خیلی همسران هستند که حاضر نشدند به پای اعتیاد همسرشان بسوزند و بسازند و همینطور خیلی از برادرها هستند که حاضر نیستند بخاطر اعتیاد برادرشان با ایشان حتی در خیابان راه بروند. برویم در خلوت و تنهایی خودمان را تصور کنیم تا ببینیم چه هستیم تا اینطور قدر و منزلت همسفرمان را دریابیم که با ما زندگی میکند.

رهایی...

نام : میلاد

نام راهنما :  آقای علیرضا زرکش

مصرف: شیشه، تریاک و قرص

طول درمان  (سفر اول):  14 ماه و 24 روز

داروی درمان:  OT

از نمایندگی: آکادمی

  "به نمایندگی از تمام بچه های لژیون به جناب آقای مهندس دژاکام، آقای زرکش، خانواده بزرگ کنگره۶۰ و میلاد عزیز تبریک میگویم و امیدوارم  در سفر دوم  موفق و خدمتگذاری شایسته برای کنگره۶۰ باشد"

 

 

صحبتهای میلاد در اولین جلسه لژیون بعد از رهایی:

در وحله اول از آقای زرکش و آقای شمس خیلی ممنونم، از آقای مهندس ممنونم که این راه را برای ما هموار کرده اند، باورش خیلی سخته ولی وقتی این جایگاه را تجربه میکنی میفهمی که امکانپذیره، من روزهایی را میدیدم که نهایت حال خوشم بستری شدن در تیمارستان یا قرار گرفتن در دو و نیم متری زیر زمین بود ولی آمدم و به درمان رسیدم. روزی که برای رهایی آمدم و آقای مهندس میخواستند برگه رهائیم را امضا کنند در پوست خودم نمی گنجیدم، اصلا نمیدانستم قرار است چه احساساتی را تجربه کنم، بعد از امضا آقای مهندس احساس کردم به دنیا آمدم و چشمم را به جهان باز کردم. حس لینکه در بند هیچی نباشی خیلی حس خوبیست. حس اینکه از خودت راضی باشی و اطرافیان و خانواده ازت راضی باشند و خودت هم از خودت راضی میشوی. باورش واقعا سخته ولی من از روزی که شروع کردم به درست سفر کردن این روز را برای خودم میدیدم. زمانی به کنگره میامدم و میرفتم و کنار گذاشتن شیشه واقعا برایم سخت بود، گریز نزدن واقعا سخت بود ولی از زمانیکه تکلیفم را با خودم مشخص کردم گرمای نور پروژکتور زمان گرفتن گل رهایی را روی صورتم احساس میکردم. زمانیکه تکلیفم با خودم مشخص شد و درست سفر کردم معجزه های آنرا دیدم. از تمام بچه های کنگره و بچه های لژیون ممنونم، از تمام کسانی که کمکم کردند و حال خرابیهایم را تحمل کردند ممنونم.

 

پارک!!

 

دردسرها، مشکلات و ضعفهای انسانها قیمتی است، چون با حل آنها میتوان بخشی از سرزمین دانائی را فتح کرد، هر کس از مشکلات و مسائلش میتواند به میزان دانائیش پی ببرد، کسی که بتواند بر مشکل اعتیادش پیروز شود قطعا به میزان زیادی از دانائی دست پیدا کرده است. البته این را هم بگویم که این دانائی متعلق به خودمان بوده که موفق به پس گرفتنش میشویم.

ما در کنگره معتقدیم مقصر اصلی تمام اتفاقات خودمان هستیم، من بابت نادانی و جهالتم خودم را در شرایطی قرار دادم که آسیب پذیر شدم، اگر کسی به من آسیبی وارد کرده خودم مقصر هستم. یادمان باشد همیشه فرد مقصر اولین کلامه ای که بر زبان میاورد "ببخشید" است، پس ما باید از خودمان عذرخواهی کنیم و در صدد جبران براییم. از طرف دیگر ما وقتی در حق کسی اشتباه میکنیم توقع داریم مورد بخشش قرار گیریم حتی دوست داریم به رویمان هم نیاورند یعنی همانند خداوند که ستارالعیوب است برخورد کنند پس خودمان را نیز ببخشیم تا با خاطری آسوده در مسیر جبران خطاهایمان قدم برداریم.

هر کدام از ما خیلی از مسائلی داریم که اگر خداوند بخواهد در کسری از ثانیه میتواند آبرویمان را ببرد، اگر از تفکرات ما، از آنچه می اندیشم و از آنچه در خلوتمان با خودمان داریم پرده برداشته شود و عریان شود به هیچ عنوان نمیتوانیم در کنار یکدیگر زندگی کنیم. خداوند خطاهای ما را پوشیده نگاه میدارد و به ما فرصت میدهد اما اگر از این فرصت استفاده نکنیم و زمان آن به سر آید صدای کوس رسوائیمان درخواهد آمد. سیستم کنگره هم همانند سیستم خداوند میباشد، راهنما بارها و بارها به رهجویانش فرصت میدهد و خطاهایشان را نادیده میگیرد اما اگر زمانش برسد دیگر نباید خیلی چیزها را نادیده گرفت که البته بازهم این به نفع شخص میباشد چرا که باعث میشود به خودش بیاید.

ایمان اراده زمان و انرژی (استاد امین دژاکام) . . .

نفس که خواسته های حالا بر فرض نامعقول دارد و عقل طوری رفتار کرده است که شرایط آن را فراهم آورده است یعنی می خواسته مواد مصرف کند کاری کرده است که بهترین مواد را به دست بیاورد و در دسترس قرار دهد. یا می خواهد ثروت داشته باشد از راحت‌ترین و با صرفه‌ترین و کوتاه‌ترین زمان این خواسته را به انجام می رساند و به ثروت برسد.

 
در این مثال ها ذرات نفس به خواسته رسیده‌اند و حالا عقل را به عنوان موجودی که می تواند به او کمک کند تا به خواسته خود برسند پذیرفته حتی در جهت منفی پس این ها در وجود انسان است  ما این ها راتفکیک می کنیم تا بتوانیم مسیر خود را پیدا کنیم.
 
اگر عقل بی عرضه باشد و عاجز و نتواند خواست های نفس را اجرا کند نفس دیگر نمی تواند به عقل اعتماد کند و اعتماد به نفس در شخص از بین می رود و عدم اعتماد به نفس به وجود می آید. عقل فکر می کند که فلان کار درست است فرمان می دهد اما ضمانت اجرایی را برای انجام آن ندارد در این جا می گوییم شخص اعتماد به نفس ندارد. و دیگر نمی آییم از مسائل روان‌شناسی و هنجارها و ناهنجاری ها و مسائل محیطی و اجتماعی و اقلیمی و ژنتیک استفاده کنیم. پس باید به خیلی از مسائل با نگاهی ساده نظر بیاندازیم.
 
در مورد اراده هم باید گفت اراده یعنی خواست انسان یعنی یک نیروی خام است که برای انجام دادن کارها استفاده می شود اما برای کارهای پیش رفته مثل درمان، اعتیاد، یابالارفتن از یک درخت خرما بدون هیچ‌گونه تمرین قبلی یا تحصیلات بسیار بالا نمی توان از اراده استفاده کرد مثلا می توان از اراده برای خالی کردن یک کامیون شن و یا یک کامیون آجر، یا پیاده‌روی تا مسافت 3 الی 4 کیلومتر یا 3 روز غذا نخوردن و امثالهم استفاده کرد اما برای درمان اعتیاد نمی تواند از اراده استفاده کند چون اعتیاد لایه های پنهان دارد و احتیاج به دانش آن وجود دارد صور پنهان و آشکار دارد و جنبه های مختلفی دارد.
 
اراده در این مسئله ساده و خام است و نمی تواند اما برای اینکه بتواند موفق شود اراده باید در خدمت ساخار عقل قرار بگیرد و با تفکر شروع به حرکت کند و در مدت زمان معین مثلا 11 الی 12 ماه بتواند به منظور خود برسد و آن تغییرات را به وجود بیاورد. اینک از روی وادی یک مقداری مرور می کنیم تا با این واژه ها و کلمات دیگری کاملا آشنا شویم.
 
اگر به این تفکر درست برسیم در خواهیم یافت اراده در مقابل اعتیاد کم می آورد و به تنهایی نمی تواند حریف اعتیاد شود. چون اعتیاد خیلی قوی تر از این حرفها می باشد. البته در این مرحله بعضی از ما ممکن است نتوانند درست فکر کنند و تصمیم بگیرند اما تصمیم را باید خودمان بگیریم تا اعتماد به نفس لازم در ما به وجود بیاید. البته باید بدانیم که آفرینش سازمان و تشکیلاتی است که همه‌چیز در آن با نهایت دقت برنامه‌ریزی شده و در هر لحظه کنترل می شود و یک نیروی مافوق بر آن نظارت دارد و به طور خودکار اگر شخص به طرف ضدارزش ها برود او را کمک می کند و اگر به طرف ارزش ها حرکت کند او را مورد حمایت و یاری قرار می دهد. ممکن است بعضی ها اکنون به این سخن ایمان نداشته باشند ولی اگر چشم دل خود را باز کنیم به آسانی آن نیرو را حس خواهیم کرد که ما را یاری می کند.
 
مطلبی که در این قسمت وجود دارد این است که خداوند جهان را به گونه ای آفریده است که هر موجودی که خواسته ای دارد ٬ آن خواسته از نظر کائنات مهم است و آن خواسته قابل احترام و محترم می باشد و به آن بها داده می شود حتی اگر خواسته منفی باشد ٬ شرایط برای رشد و شکوفایی آن وجود دارد یعنی ماهر چه که بخواهیم یک نیرو و بستر وجود دارد که آن خواسته به فعل تبدیل گردد و این در تمام سطوح وجود دارد و اتفاق می افتد و القاء و احیاء  و تحرک و یک سری نیروها از بیرون می‌آیند و به او الهام می کنند یاری می کنند و بستر به وجود می آورند، افرادی را در مسیر راه انسان برای رسیدن به خواسته قرار می دهند مثل یک تیم خلاف‌کاری یا خرابکاری که در فیلم ها بسیار دیده می شود که هر کدام از انسان ها از جایی می آیند و به هم می رسند و وقتی که خواسته این است که پول زیاد به دست بیاورند. افراد خبره و متخصص از مکان های مختلف می آیند و در مسیر همدیگر قرار می گیرند و کنار هم جمع می شوند و یک نفر پول در اختیارشان برای خرید امکانات قرار می دهد یک نفر اسلحه می آورد یک نفر اطلاعات لازم را در اختیارشان قرار می دهد وقتی خواسته باشد نیروها می آیند و کمک می کنند و این از قوانین کائنات است. حالا شاید خیلی ها به این قوانین باور و ایمان نداشته باشند که چنین نیروهایی وجود دارد اما مهم نیست، اما اگر درست نگاه کنیم این ها را متوجه خواهیم شد و به آسانی به آن ها پی خواهیم برد.
 
مسئله ای وجود دارد که اگر بخواهیم راه مثبت را انتخاب کنیم لازم است که راه منفی را بشناسیم، زمانی می توانیم راه درست را انتخاب کنیم و بشناسیم که راه غلط را نیز شناخته باشیم آن وقت می توانیم بین 2 راه موجود تمایز بدهیم.
 
وقتی ادیسون می خواست لامپ را اختراع کند حدودا 1000 بار  و بیشتر آزمایش کرد و موفق نشد کسی به طعنه به او گفت که تاکنون بیش از هزار بار اشتباه کرده ای هنوز خسته نشده ای و باز هم می خواهی ادامه بدهی اما ادیسون در جواب گفت تاکنون هزار راه را کشف کرده ام که به جواب نمی رسد و این یعنی هزار راه غلط را برای یافتن راه درست رفته ام.
 
اگر بخواهیم راه درست را انتخاب کنیم باید تاریکی ها و فسق و فجور و ضد ارزش ها را بشناسیم تا بتوانیم سره را از ناسره جدا کنیم.

ادامه نوشته

اخبار لژیون(تولد یک سال رهایی بهادر)

به نام خدا

جلسه دهم از دور ششم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سعادت آباد روزهای پنجشنبه مورخه ۹۲/۸/۲ ویژه مسافران و همسفران با استادی جناب آقای علیرضا زرکش و نگهبانی جناب آقای حامد زارع و دبیری جناب آقای پرویز درویشی با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" همگام با مراسم تولد جناب آقای بهادر سپهسالاری راس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.

بهادر عزیز...

اگر بوی گل و یا چمن حقیقی باشد نیاز به بیان نیست به ساختن ادامه دهید هر قدر سخت باشد.

یک سال رهائیت مبارک


ادامه نوشته

وادی دوم: هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد . هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم ، حتی اگر خود به

 

مخلوقات خداوند شامل: جمادات، نباتات، حیوانات و انسان میشود، بحث امروز ما پیرامون گروه آخر یعنی انسان میباشد.

به گفته آقای مهندس حتی یک کرم هم هدفی از بوجود آمدنش وجود دارد، حال ممکن است ما به فلسفه آن پی ببریم یا نبریم، با این گفته ها چگونه ممکن است انسان که مخلوقی به مراتب کاملتر از سایر مخلوقات است بیهوده قدم به هستی نهاده باشد؟

اگر خداوند بخواهد به مخلوقاتش نمره بدهد، بالاترین آنها به انسان تعلق خواهد داشت. یعنی هیچ حیوانی با انسان برابری نمیکند، حتی در سیستم فیزیولوژی و حرکتی، چه برسد به اندیشه، روح ،نفس و کلا بخش صور پنهان. حال این مخلوقی که بالاترین نمره را دریافت میکند و خداوند به او "احسن" میگوید (احسن الخالقین). نمیخواهم بگویم ما برتر و بهتر هستیم بلکه میخواهم بگویم کاملتریم، پس موجودی که کاملتر است مسئولیتش هم بیشتر است، اگر بالن و فضاپیما را به عنوان دو مخلوق انسان در مقام مقایسه قرار دهیم قطعا انتظار ما به عنوان سازنده از فضا پیما به مراتب بیشتر از بالن است چرا که کاملتر است. حال اگر این فضاپیما روی زمین باشد و به محوطه خارج از جو فرستاده نشود قطعا بد است چرا که احساس بیهودگی میکند. میخواهم بگویم که اگر ما قبول کنیم که کامل هستیم پس یک هدف خاصی هم داریم، اگر احساس بیهودگی و نا امیدی میکنیم برای اینست که سر جای خودمان قرار نگرفته ایم. اگر خانه بزرگ، ویلای شمال، همسر زیبا، فرزند سالم، شغل خوب و حسابهای بانکی پر پول داری اما احساس پوچی میکنی برای اینست که سر جای خودت قرار نگرفته ای.

چه قبول کنیم چه قبول نکنیم سیستم کائنات زیبایی را به کسی میدهد که زشتی را تجربه کرده باشد وگرنه قدر و اندازه آنرا نمیداند و نمیتواند از آن محافظت کند. کسی که اعتیاد، بدبختی، ذلت، خواری و سیاهی آنرا تجربه کرده باشد به رهایی میرسد وگرنه به رهایی نخواهد رسید.

 

لذت یعنی...

ما باید سعی کنیم از سفرمان به نحو صحیح لذت ببریم، و برای تحقق این امر ابتدا باید آن را معنی کنیم تا بدانیم به چه شکل میبایست عمل نمائیم. فرض کنیم ما در یک بیمارستان هستیم و در حال بازسازی خودمان، محیط بیمارستان شاید برایمان خوشایند نباشد اما بسته به عملکرد خودمان میتواند بسیار متفاوت باشد. یک نفر ممکن است در تمام مدت بر روی تختش زانوی غم بغل کرده و با غصه خوردن و فکر کردن به مسائل منفی ایام بستری را سپری کند و دیگری ممکن است زمانش را با گپ زدن با نفر تخت بغلی، اتاق بغلی و بخشهای دیگر به راحتی سپری کرده و دوره درمانش را کامل میکند.

سفر خوب یعنی وقتی پله کم میکنی و پاهایت سست میشود و گزگز میکند، وقتی خمیازه میکشی و وقتی بیقراری لذت ببری. برای رسیدن به حال خوب باید خماری بکشی، با دردسر مواجه شوی، با بی پولی دست و پنجه نرم کنی و بدانی باید تاوان کارهایی که کرده ای را بدهی و درکش کنی، یعنی اینکه نه تنها دیگران را سرزنش نکنی بلکه حالش را ببری. کسی که بدنسازی میکند و هیکل زیبایی دارد سختیهای بسیاری را تحمل کرده، روزی چند ساعت با لذت وزنه های سنگین زده تا به این مرحله رسیده. تغییراتی هم که ما در سفر میکنیم مثل تغییرات چهره، بالا رفتن دانایی و پی بردن به کارهای نابجایی که کرده ایم، میشود لذات سفر ما. لذت یعنی اینکه ما متوجه واقعیتهای زندگی میشویم و با دشواری تخریبهایمان را بازسازی کنیم. بالاترین لذت هوشیاریست که متوجه خطاهایی که کرده ایم بشویم و با عکس العمل درست در برابرشان دیگر مرتکب آنها نشویم. قبلا که خمار میشدیم بلافاصله مواد مصرف میکردیم و نئشه میشدیم و فکر میکردیم لذت میبریم اما الان میدانیم لذت یعنی اینکه میدانیم وقتی 2-1 ساعت مانده به جیره مان احساس خماری میکنیم در واقع در حال بازسازی سیستم شبه افیونی بدنمان میباشیم.

پس همه چیز را برای خودمان معنی کنیم. اگر از روزگار لگد میخوریم بدانیم که اشتباه خودمان باعث آن شده و کسی جز خودمان را سرزنش نکنیم.

نشریات

تمام ما تلاش میکنیم تا قدرتمند شویم، حتی کسانیکه به دنبال ثروت، قدرت، علم، آرامش یا... هستند در ضمیر ناخودآگاه خواهان قدرتند و دوست دارند در مرکز توجه باشند. حتی امثال ما که به سراغ اعتیاد رفتیم هم نگاهمان به آن به عنوان یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به اهدافمان بود، اهدافی مانند: بیشتر کار کردن، بهتر درس خواندن، درآمد بیشتر داشتن، توانمندتر بودن در مسئله جنسی، خجالتی نبودن و...

اگر بفهمیم توانایی واقعی در کسب داناییست، نه دانایی خاص، بلکه دانایی عام، آنوقت پی جو دانش حقیقی خواهیم بود که من این دانش را در کنگره پیدا کردم، علمی که کاربردیست و در لحظه به کارم میاید. و این دانش را نمیتوان با تنبیه، تشویق، ارعاب و خشونت به کسی آموخت.

این قدرتی که ما در کنگره کسب میکنیم نه برای فخر فروشی یا به رخ کشیدن تواناییها بلکه برای پی بردن به آنها و رسیدن به آرامش است.

برای کسب این توانایی ما ابزارهایی در دست داریم که میتوانیم از آنها در جهت کسب بیشتر و بهتر این دانش استفاده کنیم، به عقیده بنده بهترین و کاربردی ترین ابزار نشریات کنگره میباشند که همانند چراغ خودرو در این جاده تاریک و پر پیچ و خم سفر روشن کننده مسیر پیش رو ما میباشد. باشد که به بهترین نحو ممکن از آن استفاده نماییم.

سيستم ايكس

سيستم ايكس از صور آشكار انسان است. با انتشار و پخش در بدن نيازهاي ما را مرتفع ميكند.اكثر بيماريها بر اثر كم و زياد ترشح كردن مواد در سيستم ايكس بدن بوجود مي آيد. با کم ترشح كردن برخی، سيستم ضد درد بدن را از كار باز ميدارد و با كوچكترين درد شخص را راهي بيمارستان ميكند. در سفر تدريجي سيستم ايكس بازسازي ميشود و دليل تاكيد بر خوردن جيره سر وقت اين است كه ١ساعت مانده به جيره به سيستم ايكس فشار مي آيد زيرا بدن توليد مرفين ندارد باعث ميشود با فشار وارد شده به سيستم آسيب ديده به تدريج بازسازي شود. سيستم ايكس قابل مشاهده نيست و مكان خاصي ندارد به همين خاطر بنام سيستم ايكس معرفي شده است. در دانشگاه تهران و پزشكان در پي تحقيقات در اين مورد هستند. با سفر تدريجي سيستم بيو شيمي بدن فعال ميشود.

افراد بسياري از اعضاي كنگره٦٠ بوده اند كه نه تنها به بيماري اعتياد بلكه به بيماري هاي سرطاني و هزاران بيماري ديگر را مبتلا بوده اند ولي با سفر تدريجي و بازسازي سيستم ايكس درمان شده اند. براي رسيدن به خواسته هاي معقول بايد درست حركت كنيم و توان نگهداري خواسته بدست آورده شده را داشته باشيم. بسيار مهم است كه ياد بگيريم در زندگي حس خود را به هر چيزي انتقال دهيم. به همین دليل كساني كه سفر ايكس ميكنند و درمان ميشوند قابل مقايسه با قبل از سفر نيستند.


عصبانیت

 

درباره اینکه چکار کنیم عصبانی نشویم فرمول خاصی وجود ندارد، ولی باید تلاش کنیم گره های خودمان را کمتر کنیم، هرچه تعداد گره ها بیشتر و فاصله شان نزدیکتر باشد، پیک منحنی عصبانی شدنمان هم بیشتر است. تا زمانیکه تزکیه و پالایش کنیم که البته پروسه ای زمانبر است ولی از همان ابتدا که شروع کنیم میتوانیم از آن بهره ببریم.

اگر به یک لامپ 12 ولت جریان 15 ولت بدهیم ناگهان بسیار روشن میشود و بلافاصله میسوزد و خاموش میشود، زمانیکه ما خشمگین میشویم انرژی بسیار زیادی از خودمان متصاعد میکنیم و بعد آن ساکت میشویم و میترسیم.

ترس، نا امیدی و منیت سه ضلع مثلث جهالت هستند و جاهل یعنی نادان پس ما هر چه بیشتر بدانیم ترس، نا امیدی و منیت در ما کمتر است. پس با کمک تجربه، تفکر و آموزش میتوانیم گره های وجودمان را باز کنیم.

همه ما در حدی که میدانیم عمل میکنیم، بیشتر از آن نمیدانیم که عمل نمیکنیم.

ما با عصبانیت میدزدیم، چه چیزی را میدزدیم؟ انرژی دیگران را میدزدیم، بعد فرد دیگر توانی برای ایفای نقشش در زندگی ندارد.  هیچ سلاحی موثرتر از محبت نیست، البته محبت کردن هم بلدی میخواهد، یعنی بدانی کجا رئوفت به خرج دهی و کجا خشم.

برخی اهداف معقولند، برخی نامعقولند و برخی دیگر بدیهیات هستند، مثلا وقتی خداوند میگوید دزدی نکن، زنا نکن، رشوه نگیر و... اینها اصلا جزو اهداف و خواستها به حساب نمی آیند. ما به یک سری کارها مثل مواد زدن اصلا نباید فکر کنیم. اجازه نداریم به اینها فکر کنیم.

پی نوشت:

آقای امیر باقری (رهجوی آقای زرکش) از کمک راهنمایان شعبه استاد معین:

راز و رمز یک سفر اول خوب داشتن دو آیتم است:

     I.            عاشق راهنمایمان باشیم.

 II.            راهنمایمان را باور داشته باشیم.

پرسش و پاسخ

 

س: قضاوت کردن باید مرزی داشته باشد، آیا اگر در حد فکری در ذهن ما خطور کند قضاوت است یا باید به کلام منتهی شود؟

ج: وقتی فکری در مورد کسی تو را ساعتها با خودش میبرد و سطح انرژیت را جا به جا میکند و کیفیت آنرا تغییر میدهد قضاوت محسوب میگردد. انسان دائما در حال تجزیه و تحلیل محیط پیرامونش است، اما اگر از آن گذر کند و درگیرش نشود قضاوت محسوب نمیگردد.

س: قبلا در زمان مصرف آستانه تحملم به شدت پائین بود و با اولین کلام از کوره در میرفتم اکنون کمی تحملم بیشتر شده اما خصوصا در مواردی که جر و بحث میشود باز هم صبرم کم است، برای من چه راهکاری پیشنهاد میکنید؟

ج: ما قبل از اینکه هر عکس العملی نشان دهیم، بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم اینست که حداقل چند دقیقه در آرامش کامل تفکر و تامل کنیم تا بتوانیم بهترین تصمیم را بگیریم. در مورد جر و بحث هم باید بگویم آدم عاقل اصلا وارد جر و بحث نمیشود، هنر انسان مدیر اینست که وضعیت را آرام کند. قدرتمندترین آدم  کسی است که در وضعیتهای بحرانی به هم نریزد یا اگر هم به هم ریخت کسی متوجه نشود. همانند میدان مبارزه که کسی که از همه هشیارتر است بهتر وضعیت را آنالیز میکند و بهترین ضربه را در بهترین موقعیت و در مناسبترین نقطه وارد میکند. نهایتا میبینیم که در صلح و صفا بهتر میتوانیم حقمان را بگیریم.

س: من در زمان مصرف آدمی بدون تعارف و رک بودم اما حالا احساس میکنم در روابطم درگیر رودرواسی شده ام و این مسئله آزارم میدهد، لطفا راهنمائیم کنید.

ج: دنیای اعتیاد قوانین خاص خودش مثل پر رو بودن یا قالتاق بازی را دارد که افراد ساکن در آن کم و بیش این خصوصیات را دارند، وقتی ما موادمان را کاهش و درنهایت قطع میکنیم انگار وارد دنیای جدیدی با قوانین جدید میشویم، حال تا ما این قوانین را یاد بگیریم ممکن است کمی اشتباه داشته باشیم، گاه زیاده روی میکنیم و گاه به میزان کافی پیش نمیرویم ولی چیزی که مسلم است اگر خواستیم عکس العملی نشان دهیم باید در هشیاری کامل و بعد از تجزیه و تحلیل باشد. به هر حال ما باید این قوانین جدید را در تمامی زمینه ها مثل روابط کاری، زناشویی، دوستی و... یاد بگیریم.

اولویت

اگر از من بپرسید سفر تدریجی چقدر سخت است و چگونه است من به شما میگویم همانند خدمت سربازیست! همانگونه که در خدمت برای اتمامش لحظه شماری میکنیم ولی بعدا افسوسش را میخوریم، همانگونه که در حین انجامش مینالیم و به زمین و زمان ناسزا میگوئیم اما بعدها از مصائب و سختیهایش به نیکی یاد میکنیم و بعدها از آن بعنوان بهترین دوران زندگیمان یاد میکنیم و همانند سربازی فقط باید یکبار آنرا انجام داد و همانگونه که پس از آن دارای تجارب کاربردی و ارزنده میشویم. اتمام سفر تدریجی همانند آب خوردن است، حال چرا برخی توان نوشیدن آنرا ندارند نمیدانم.

کسانیکه بیماریهای لاعلاج میگیرند و قادر به انجام کارهایی که عموم مردم انجام میدهند نیستند اگر وارد خلوتشان شویم میبینیم در آن اشک میریزند، حکایت سفر تدریجی نیز چنین است، فرد با خود: همه میتوانند به رهایی برسند ولی من نمیتوانم، خیلی بدبختیه. ما در کنگره هر هفته 50-40 نفر رهایی داریم، اونها میتوانند اما من نمیتوانم. اون بیمار لاعلاج خودش مقصر نیست اما ما خودمان تقصیرکاریم، در واقع اون کسی که باید گریه کند ما هستیم نه اون.

ما مسافریم، حال در این سفر موتور وسیله نقلیه مان خراب شده است. اکنون ما باید چه کنیم؟ روکش صندلی بندازیم؟ رینگ و لاستیک اسپرت؟ یا موتور را تعمیر کنیم؟ شاید روکش صندلی یا رینگ و لاستیک بد نباشد اما الویت ما باید روی تعمیر موتور ماشینمان باشد. با روکش صندلی و رینگ و لاستیک شاید ماشین ما زیباتر و شکیل تر شود اما تا وقتی خودرو توان حرکت نداشته باشد بی ارزش است. درواقع تمام دغدغه ما باید این باشد که ماشینمان را سرحال کنیم بعد به باقی مسائل برسیم. میخواهم بگویم فرد مصرف کننده که تمام دغدغه اش تهیه یه مقدار مواد برای خمار نشدن است باید برود تحصیلاتش را تکمیل کند؟ در کارش اهتمام بورزد تا پولدارتر شود؟ یا باید خودش را درمان کند آنوقت...

پس:

اصلا مهم نیست که ما دیروز را خراب کرده ایم مهم اینست که امروز را درست کنیم.

حرمتها

جامعه ای که ما در آن زندگی میکنیم، اگر پارسال 50 میلیون تومان پول داشتیم امسال از ارزش واقعی آن کاسته شده است. به طور مثال پارسال با آن 5 دستگاه پراید میتوانستیم بخریم اما امسال 3 دستگاه. 50 میلیون همان 50 میلیون است ولی ارزش آن کم شده است. رهایی در کنگره هم همینطور است، ما میتوانیم همینطور حفظش کنیم یا از ارزش آن کاسته شود؟ من میگویم هیچ کدام! میگویم نه تنها باید ارزش آن را حفظ نمود بلکه سعی در توسعه آن باید نمود. بنده امیدوارم شما از آن دسته از رهجویانی باشید که نه تنها در حفظ رهایی خود کوشا هستید بلکه در بسط و گسترش آن تلاش میکنید. دوستان سفر اول این نکته را مانند بذری در درونشان بکارند و خود را آماده کنند تا بعد از رهایی هر روز سعی در بالا بردن ارزش گوهر رهایی خود نمایند.

 حرمتها در کنگره باعث چسبیدن و اتصال ما به کنگره میشوند و هرکس که مدت بیشتریست در کنگره مانده، پیشرفت کرده و مثلا به درجه راهنمایی رسیده اصطلاحا سوت شدنش از کنگره خیلی شدیدتر از یک تازه وارد است. یک نیرویی باعث نگه داشتن ما در کنگره میشود و این نیرو چیزی نیست جز احترام به حرمت کنگره و هتک این حرمتها باعت خروج ما به بیرون از کنگره میگردد. ما حرمت کنگره را حفظ مینمائیم تا کنگره هم حرمت ما را حفظ کند. پس اگر میگوئیم ما خارج از محیط کنگره نباید رفت و آمد داشته باشیم یا نباید مراودات مالی داشته باشیم بخاطر اینست که در کنگره بمانیم. هدف اصلی ما در کنگره کسب علم است، رهایی از مواد مخدر در کنگره کاری روتین و راحت است. برای اینکه کسب علم کنیم و به نتایج آن که یکی از آنها رهایی است دست پیدا کنیم باید هر کس خودش حافظ حرمتهای کنگره باشد و اینکه دیگری چه می­کند به ما ربط ندارد، هر کس خودش مسئول عملکرد خودش است.

حرمتهای کنگره شامل حرمتهای سفر تدریجی هم میباشد، در واقع حرمتهای سفر همان قوانین آن هستند که برخی از آن عبارتند از: هر بیست و یک روز پله کم کردن، به میزان مشخص شده توسط راهنما مصرف کردن، چیزهای دیگر مثل قرص و مشروب مصرف نکردن، در جریان گذاشتن راهنما در مسائل مهم و...

 

قطع وابستگی مواد مخدر

در کنگره از روز اول ورودمان همه چیز در مورد سفر جدی است و شوخی اصلا معنا ندارد.

سعی کنیم در مورد مسائلی که باهاشون درگیریم درک و تفکر کنیم و شروع به حل کردنشان نمائیم، بعضی از ما در مسائلمان گم هستیم، مانند بادبادکی که نخ آن پاره شده، مهار از دست داده و باد آنرا به هر کجا که بخواهد بدون هیچ هدفی میبرد، مانند دوستانی که خیلی وقت است در لژیون حضور دارند، می آیند و میروند اما هیچ هدفی ندارند.

س: حدود 3-2 ماه است حضور مستمر دارم و خدا رو شکر سفرم خوب است اما چند وقتیست وسوسه ای در وجودم افتاده و میگوید حال که دارد همه چیزت درست میشود بیا یکبار دیگر مواد مورد علاقه ات را امتحان کن، نمیدانم چه کنم، لطفا راهنمائیم کنید.

ج: چند ماه پیش که یکبار زدی چه شد؟ شک نکن که به یکبار ختم نمیشود، یکبار یکبار میشود، گریزت میشود یک ریز. مانند میخی که با چکش در دیوار میکوبیم و با هر ضربه ذره ذره فرو میرود تا جایی که به این آسانی ها بیرون نمی آید، اگر یکبار امتحان کنی حتما لذت میبری و قطعا باز هم اینکار را خواهی کرد تا جایی که برمیگردی سر جای اولت. بهت توصیه میکنم سی دی حقه های نفس استاد امین را حتما گوش کنی.

خداوند میفرماید دربرابر وسوسه به او پناه ببریم، به عقیده من منظور خدای درونمان، خودمان یعنی عقلمان است.

کسانیکه مصرف کننده هستند خودشان به تنهایی هیچی نیستند. تو اگر تریاک، هروئین، کرک، حشیش، کوکائین یا... بزنی قدرتمندی، ولی خودت بدون مواد هیچی نیستی. در واقع مواد میگوید: تو اگر خوب کار میکنی، خوب فکر میکنی و خوب مسائل زناشویی انجام میدهی بخاطر اینست که به من چسبیدی وگرنه به تنهایی هیچی نیستی.ما در کنگره آموزش میبینیم و بصورت تدریجی خودمان به تنهایی انسانی کارکشته و توانمند میشویم نه با مواد.

تنهای تنها !!!

رهجویانی که با من سفر میکنند بدانند که در این مسیر که در حرکتیم، من میروم یا شما با من می آیید یا نه، اگر نیائید فاصله ما باهم زیاد میشود، اختلاف فازمان هم زیاد میشود. نمیگویم که شما در کنگره حرکت نمیکنید ولی پشت سر راهنمایتان حرکت نمیکنید و وقتی پشت سر من حرکت نکنید هیچ بهره ای هم از من نمی توانید ببرید. رو به طرف قله حرکت میکنید ولی در راستای من نیستید. و این گونه رهایی اصلا ارزشی ندارد و احتمال برگشت خوردنتان بسیار زیاد است.

همه ما تنها میایم و تنها از دنیا میریم، خداوند در کلام اله میفرماید هیچ نفسی بار نفس دیگر را به دوش نمیکشد، درست است که هر کدام از ما مانند حلقههای زنجیر به هم متصلیم اما هر کدام از این حلقه ها تنهاست. در منزل پیش زن، بچه، پدر و مادرمان نشسته ایم اما تنهاییم. اگر به ضمیر خودمان مراجعه کنیم این تنهایی را کاملا احساس میکنیم و این تنهایی  باعث ترس میشود و در این تنهایی ما پناه میبریم، به کی پناه میبریم؟ به همدیگر. در واقع ترسوها دور همدیگر جمع میشوند. در واقع این ترس باعث میشود وارد یک سیستمی شویم که سرتاسرش پر از ترس است. ما برای فرار از ترس و تنهایی فقط به یک نفر میتوانیم پناه ببریم، فقط یک نفر میتواند به ما کمک کند و آن یک نفر را در آینه میتوانیم پیدا کنیم. بلی و آن کسی نیست جز خودمان.

ناکامی های ما باعث میگردند تا ما دنبال یک دستاویز بگردیم تا خودمان را کامل کنیم و نقطه ضعف هایمان را بپوشانیم.

بعضی از انسانها برای اینکه حس قوی شدن بکنند به چیزهای مختلفی مثل مواد مخدر، سکس، غذا خوردن و... پناه میبرند تا این ضعفشان را به حداقل تسکین دهند. درصورتیکه ما باید بگردیم و خودمان را پیدا کنیم. ما وقتی به توانائیهای خودمان پی ببریم مشکلمان حل است. باید حرکتی را در خودمان بوجود بیاوریم تا از ترس و ناکامی هایمان عبور کنیم. بدنبال دستاویزی نباشیم، وقتی میتوانیم بدویم لزومی ندارد بدنبال وسیله ای بگردیم وتا اینها را باور نکنیم نمیتوانیم از ترس، نامیدی، منیت و حسهایی که ما زمین گیر کرده رد شویم. عمل به اینها که گفته شد خیلی سخت است اما در شرایطی مانند کنگره 60 که بسترش وجود دارد شدنیست.

 

وادی دهم

پیشرفت و حرکت ما در جهت صحیح توأم با حال خوش و تغییر صفات است و به محض توقف و دچار رخوت شدن درگیر منیت، نا امیدی و ترس میشویم و شرایط سقوط ما فراهم میشود.

وقتی در مورد صفات صحبت میکنیم منظورمان صفاتیست که خرد جهانی آنها را تأیید میکند. وادی دهم میگوید صفات گذشته در انسان صادق نیست چون جاریست، شاید صفات گذشته در سایر مخلوقات مثلا سیب صادق باشد اما در انسان صادق نیست. یعنی اینکه اگر من قبلا آدم بدی بودم لزوما قرار نیست الان هم آدم بدی باشم، میتونم تغییر کنم و آدم خوبی باشم، اگر ده سال معتاد بودی میتونی الان معتاد نباشی و برعکس اگر تا کنون معتاد نبودی میتونی از الان به بعد معتاد باشی.

و در قسمت دوم وادی میگوید جاریست، یعنی توی رودخانه ایستاده ایم و صفات با آب رودخانه میرود، پس میتوان نغییر کرد در صورتیکه خواست تغییر در ما وجود داشته باشد و تفکر سالم داشته باشیم.

در زمان مصرف ما اکثر کسانی را که میدیدیم مصرف کننده بودند، از بقال، نانوا گرفته تا دوست و آشنا. چرا؟ چون سطح و طول موج ما در زمان مصرف به گونه ای بود که با بقیه مصرف کنندگان یکی بود و کس دیگری را نمیدیدیم. همانطور که کسانیکه در سفر دوم هستند و مصرف نمیکنند با افراد مصرف کننده خیلی کم روبرو میشوند. جالب اینکه در کنگره هم افراد مصرف کننده خیلی کم می بینیم در واقع کسانیکه دارند سفر میکنند را به عنوان مصرف کننده نمی بینیم.

اگر قرار است هر اتفاقی در ما بیافتد باید به صورت بنیادین باشد به گونه ای که صفت ما تغییر کند.

تفکر سالم ← ایمان سالم ← عمل سالم ← حس سالم ← عقل سالم ← عشق سالم (و باز تکرار)


به صورت نسبی وقتی تفکرمان سالم میشود با تفکر مسیرمان را انتخاب میکنیم و به مسیرمان ایمان می آوریم و بعد باید عمل کنیم، عمل سالم( اگر عمل نکنیم اصلا فایده ندارد) اگر عمل سالم انجام ندهیم ایمانمان هم ضعیف میشود. با عمل سالم حسمان هم سالم میشود، با حس سالم به عقل پیامداده میشود و دستورهای سالم توسط عقل صادر میشود و تمام این سیکل منتهی به عشق سالم میگردد. و این سیکل تکرار و تکرار میگردد تا به مقصد برسیم و اگرنه همان جا خواهیم ماند.

حال خوش!!!

شاید هیچکدام از ما حتی اگر در یک پله هم ایستاده باشیم به وحدت در معنی کلمه حال خوش نرسیم، مانند دو نفر که در یک ارتفاع در قله ی کوهی ایستاده اند ولی منظره ای که میبینند یکی نیست. تعادل در حال خوش حرف اول را میزند یعنی هم مادیات را داشته باشیم و هم معنویات را.

همه ما تصویری از حال خوشمان میسازیم و قطعا به آن میرسیم، یکی حال خوش را در پولدار شدن و قدرت مالی پیدا کردن میبیند و دیگری در مواد مخدر زدن، هر دو هم به خواسته شان میرسند. نکته قابل تأمل اینست: بعد از گذشت مدت زمان معمولا زیادی به آن میرسی و تا به آن چیزی که میخواهی نرسی و حسش نکنی نمیفهمی که واقعا حالت را خوش میکند یا نه! و بدآ به حال آنان که بعد از اینکه به آن رسیدند بفهمند که اشتباه کرده اند و به تصویری مجازی از حال خوش رسیده اند.

در اقیانوس مواج زندگی هرکدام از ما به واسطه علم و دانایی که داریم به یک چیزی متوسل میشویم، یکی به یک شاخه درخت چنگ میاندازد و دیگری به یک کنده تنومند.

خیلی باید برویم و بیاییم، تاوان بدهیم، سختی بکشیم، تحمل کنیم و... تا بفهمیم حال خوش یعنی چی.

شاید خیلیها بیایند کنگره و بروند اما هیچ چیزی متوجه نشوند ولی ما میدانیم که معنی حال خوش را در کنگره میتوان متوجه شد.

حال چرا به ما اجازه میدهند حال خوشش را ببینیم، چون ما انسانهای خاصی هستیم، از ما خاص تر روی کره زمین وجود ندارد، چرا؟ چون بدبخت ترین افراد جامعه هستیم، جزو لاابالی ترین، خوش گذران ترین، بی غیریت ترین، بی معرفت ترین، کثیف ترین، حقه باز ترین و... هستیم، هرجا که بگویی معتاد تمام این "ترین"ها بعدش میآید (حداقل تا قبل از بوجود آمدن کنگره که واژه بیمار را آورد این صفات بود) پس واقعیت امر از نظر کل دنیا ما انسانهای خاصی هستیم چون بیماریی داریم که ناعلاج است. پس حال که ما جزو آدمهای خاص روی کره زمین هستیم باید به خاص بودن خودمان ببالیم چون اگر توانایی داشته باشیم که صفت خودمان را عوض کنیم میتوانیم در جهت مثبت هم انسان خاصی باشیم. کسی که بتواند اعتیادش را درمان کند و به تعادل برسد قطعا انسان خاصی است.

برای استحکام پایه های مالی و علمی کنگره چه کرده ام؟

در سیستم کائنات که کنگره هم قسمتی از آنست شاید خیلی چیزها رایگان باشد اما هیچ چیز مفتی نیست، این قانونست. کسانی که فکر میکنند زرنگند و آمده اند یک رهایی مفتی بگیرند و برای خودشان دلیل میاورند که مثلا گرفتارم، اول پایه های مالی خودم را مستحکم کنم بعدا کنگره، شرایط کاری بهم اجازه نمیدهد، مسیرم دور است، بازنشسته هستم، سواد ندارم و... بدانند که رهاییشان از ایشان گرفته خواهد شد چون بهایش را نپرداخته اند.

هیچ تفاوتی ندارد، سیستم کائنات خودش میداند توانائی شما چقدر است و از شما همان مقدار توقع دارد.

باید زکات علمی که در کنگره آموخته ایم را بپردازیم.

اول باید بفهمیم که کنگره برای ما چه کرده تا بتوانیم بفهمیم که باید چه کنیم.

وقتی یک پنجم از موادمان کم میشود باید یک پنجم به دانشمان اضافه شود یعنی باید یک پنجم بهای نزدیک شدن به رهاییمان را  بپردازیم، چون بعد از رهایی خیلی خطرناک است، بعد رهایی باید با مشکلات خاص خودمان روبرو شویم.

در جهت پایه های علمی کنگره هیچ کدام عددی نیستیم که بتوانیم سطح آنرا بالا ببریم فقط اگر بتوان هر کس به تناسب شرایط خود بخشی از آنرا هضم کند و انجامش دهد توانسته بخشی از وظیفه خود را انجام دهد.

شکر خدا غیر از خدمت خلق نیست، در کاری که وارد هستیم میتوانیم خدمت کنیم، حال در چه چیزی مهارت داریم؟ در زمینه اعتیاد، وقتی هر کدام از ما به درمان میرسیم باید شرایط را برای درمان دیگران فراهم کنیم، یا راهنما شویم یا در دیگر پستهای خدمت مشغول شویم و بستر رهایی دیگران را فراهم کنیم.

اگر بخواهیم برویم و بعدا بیاییم خدمت کنیم محال است بشود، زمانیکه برگردیم دیگر کنگره آنجا نیست، ما آن ایستگاه پیاده شدیم و وقتی برگردیم کنگره خیلی از آنجا دور شده است، سیستم کائنات منتظر کسی نمیماند و به حرکت خود ادامه میدهد.

با ایمان راسخ میگویم بعد از جدایی از کنگره شاید مواد نزنیم، شاید این ضد ارزش را انجام ندهیم اما قطعا به دیگر ضد ارزشها روی میاوریم.

  

که چی!؟

                       

 

اگر بخواهیم به درمان اعتیاد برسیم باید جنسمان عوض بشود و کسانیکه در برابر این تعویض جنس مقاومت میکنند قطعا به نتیجه نمیرسند دستور جلسات انتخاب شده در کنگره به ما کمک میکند تا در طول مسیر درمان بتوانیم جنسمان را عوض کنیم.

در زمان ایجاد تغییرات بزرگ ما باید به یک سری "چرا"ها پاسخ بدهیم، چه در جهت ارزشها چه در جهت ضد ارزشها، انسان باهوش و زیرک این "چرا"ها را در مسائل کوچک هم مطرح میکند و تلاش میکند توان پاسخگویی خود را نیز بالا ببرد، چون کسانی که از روی عادت کار میکنند محکوم به فنا هستند، یعنی وقتی ما دچار روزمره گی میشویم از روی ذهنمان کارهایمان را انجام میدهیم نه از روی فکرمان، پس برای ادامه درست حیات لازمست که دانسته از خودمان سئوال کنیم، در جهت تغییرات درست نفس اماره از ما سئوال میکند برای اینکه نمیخواهد آن تغییرات انجام بپذیرد.

در هر مکان، جلسه، انجمن یا هر جای دیگر وقتی سئوالی مطرح میگردد برای این است که در انجام یا انجام ندادن آن موضوع تردید وجود دارد، که این همان دوراهی تصمیم گیری همانست که خداوند میفرماید.

دو نیرو که انسان را به طرف ارزشها و دیگری به طرف ضد ارزشها فرا میخوانند که اولی روح و دومی جن نام دارد، کسی که به طرف ضد ارزشها میرود، چه کوچک چه بزرگ، چه دروغ، چه مصرف مواد، چه  دزدی، چه زنا، یعنی در تعامل جن و روح در درونش نیروی جن از قدرت بیشتری برخوردارست.

جن و روح در انسانهای مختلف با یکدیگر در ارتباطند، جنها باهم و روحها هم باهم، وقتی دو انسان برای یک ضد ارزش با هم ارتباط برقرار میکنند در واقع جنهایشان باهم مرتبط شده اند و وقتی در جهت ارزشها با یکدیگر مرتبط میشوند یعنی روحهایشان باهم ارتباط برقرار کرده اند.

 

مثلث درمان

برای در مان اعتیاد باید روی سه ضلع جسم، روان و جهانبینی کار کنیم.

در بحث جسم با سفر درست یعنی مصرف به موقع و به اندازه جیره مشخص شده توسط راهنما و کاهش آن در هر بیست و یک روز بستر را برای جسممان فراهم میکنیم تا خود را بازسازی کند درواقع سیستم شبه افیونی و غدد درون ریز خودشان کارشان را انجام میدهند و وظیفه ما فقط فراهم کردن شرایط مناسب است.

در مورد جهانبینی چه باور کنیم و چه باور نکنیم اعتیاد ما از جهانبینی غلط ما شروع شده است. یعنی دریافت، ادراک و احساس ما به گونه ای بوده که مجبور به مصرف مواد مخدر بوده ایم تا مثلا بهتر روابط جنسی بر قرار کنیم یا بهتر کار کنیم و یا بهتر درس بخوانیم. در واقع باید بدانیم اگر چیزی را میخواهیم بابت جاذبه آن چیز است یا واقعا ارزش و بهاء دارد؟

و اما در زمینه روان باید گفت رابطه جسم با روان که از صور پنهان ماست مانند راکب و مرکب است یعنی اسب و سوارکار، که از همه نزدیکتر به اسب سوارش است که وقتی روی جسم کار میکنیم روان هم تحت تاثیر آن قرار میگیرد اما فی ما بینشان جهانبینیست و برای همین است که در کنگره شدیدا توصیه میگردد از نشریات و سی دی ها استفاده شود و من قول میدهم اگر استفاده نشود هرگز به درمان نمیرسیم، شاید مواد مصرف نکنیم اما درمان هرگز. در واقع بذر اعتیاد درونمان از بین نمیرود، شاید رشد نکند اما به محض فراهم شدن شرایط روز از نو و روزی از نو...

P.S:

در کنگره همزمان با بالا رفتن نقطه تحمل ما در مصرف نکردن مواد مخدر دانش و دانایی ما نیز افزایش میابد و نفسمان نیز تربیت میشود.