موضوع بحت جلسه آینده لژیون آقای زرکش سی دی "ایمان، اراده، زمان و انرژی" استاد امین دژاکام میباشد، به همین مناسبت متن صحبتهای ایشان منتشر میشود. با سپاس از استاد امین عزیز

اعتماد به نفس
زمانی که اتحاد بین عقل و نفس برقرار شود اعتماد به نفس بوجود می آید، یعنی اینکه نفس عقل را قبول داشته باشد ، .به عنوان فروانروای شهر وجودی قبولش داشته باشد،.این باعث می شود که اعتماد به نفس بوجود بیاید، حالا لزوماً این نیست که در جهت مثبت باشد ، می تونه در جهت منفی هم باشه،.یک نفسی در نظر بگیرید که همه خواسته هاش عموماً نامعقوله ولی عقل هم طوری رفتار کرده که شرایط برای اینکه اون خواسته ها ی نامعقول به انجام برسد فراهم کرده یعنی می خواسته مواد مصرف کنه ، یه کاری کرده که بهترین مواد در دسترسش قرار بگیره می خواسته مثلاً ثروتمند بشه یه کاری کرده که از راحت ترین راه و به صرفه ترین راه و کوتاهترین زمان ثروتمند بشه،خب این ذرات نفس هم به خواسته هاشون رسیدند ،حالا اینا عقل رو قبولش دارند ، عقل رو به عنوان موجودی که می تونه به اینا کمک کنه که به خواسته هاشون برسن پذیرفتنش ولو در جهت منفی باشه پس این چیزها در وجود انسان هستن منتها ما اینها رو تفکیک می کنیم برای اینکه بتونیم مسیر خودمون رو پیدا بکنیم حالا اگر عقل بی عرضه باشد نتونه خواسته ها رو به انجام برسونه ..هر چی که نفس سفارش می ده ، عقل عاجز باشه در مقابلش یه وضعیتی بوجود می آد که دیگه نفس اعتماد نمی کنه یعنی دیگه اعتمادی به عقل نمی کنه و اینجا هست که اعتماد به نفس در شخص از بین میره اونوقت عقل میشینه فکر میکنه که فلان کار را انجام بدیم حرکت درستیه فرمان میده ولی ضمانت اجرائی نداره انجام نمیشه اینجا میگیم شخص اعتماد به نفس نداره
اراده
اراده هم همون خواست انسانه، یه نیروی خامی است که برای انجام دادن کارها اسبفاده میشه اما برای کارهای پیشرفته و مهم مثل درمان اعتیاد یا تحصیل در یک رشته یا از درخت خرما بالا رفتن ، این اراده جواب نمیده ، با اراده میشود یک کامیون شن را خالی کرد یه بیل برمی داریم و با اراده خالی میکنیم، یا یه کامیون آجر را می شود با اراده خالی کرد با اراده می شود سه روز غذا نخورد ...با ارداه می شود از اینجا تا تجریش را پیاده رفت ،ولی نمیشه اعتیاد را درمان کرد این دیگه حالت سادگی رو ندارد دارای لایه های تو در تو است ، به دانش نیازمند است صور پنهان و اشکار دارد یعنی جنبه های مختلفی دارد و این نیروی اراده خام است ساده است و نمی تواند از پسش برآید، برای اینکه موفق شود باید چکار کند؟
اراده باید در خدمت ساختار عقل قرار بگیرد که با تفکر شروع کنند به حرکت کردن و در طول فرایند زمان مثلاُ یازده ماه ، موفق شوند آن تغییرات را بوجود اورند .خداوند به گونه ای جهان را آفرید که اگر موجودی یک خواسته ای داشته باشد در کائنات به ان خواسته بها داده می شود و شرایط برای رشد و شکوفایش وجود دارد یعنی ما هر چیزی که بخواهیم یک نیرو یک بستری وجود دارد که اون خواسته به فعل تبدیل شود این در تمام سطوح وجود دارد. چگونه اتفاق میافتد ؟به همان صورت که در وادی اول صحبت شد در مورد نیروی القا احیا و تحرک ، موقعی که شخص بخواهد کاری انجام بدهد یه سری نیروها از بیرون او را کمک میکنند به او الهام می کنند ، به او یاری می دهند ، بستر کار را مهیا می کنند ، افرادی را جلو مسیرش قرار می دهند که او را در رسیدن به خواسته اش یاری دهند..خواسته هست در نتیجه آن نیروها هم می آیند و او را یاری می دهند .
این از قوانین کائنات است. ممکن که ما هنوز این مسائل رو حس نکرده باشیم یعنی هنوز حس نکرده باشیم که همچین مسائل و اتفاقاتی هم در کائنات وجود داشته باشد برای اینکه راه مثبت را انتخاب کنیم لازم است که راه منفی را هم بشناسیم ..ما زمانی می توانیم راه درست را انتخاب کنیم که راه غلط را تجربه کرده باشیم و بشناسیم اونوقت می توانیم تمایز بدهیم
به ادیسون گفتند که تو هنوز می خواهی برای هزارمین بار شکست بخوری ،ادیسون در جواب گفت من هزار بار شکست نخوردم من هزار راه را کشف کرده که به جواب نمیرسن،ما برای اینکه بتوانیم راه درست را انتخاب کنیم باید تاریکیها را بشناسیم باید فجور را بشناسیم باید ضد ارزشها را بشناسیم اونوقت می توانیم صره را از ناصره تشخیص دهیم .
ایمان
ایمان از امن میاید یعنی مکانی که امن هست ایمان تجلی نور خداوند در انسان است و این تعریف کاملاً مفهوم را می رساند ولی در مورد انسان صدق می شود که در وجودش وضعیتی پدید میآید که تبدیل به یک جایگاه ، یک بستر یک کالبد امنی می شود یعنی ماهیت و وجود انسان با ایمان از دست نیروهای بازدارنده در امان است و این در زمان اعتیاد دقیقاً برعکس این اتفاق میافتد یعنی زمانی که شخص دچار اعتیاد می شود چه در صور آشکار(مصرف مواد ) و چه در صور پنهان( درگیر با نیروهای بازدارنده) و کالبد این شخص تسخیر شده است مانند خوابهائی که در زمان اعتیاد شخص می بیند یک حالت مبارزه ،یخ کردن گرم شدن ،پریدن از خواب ،اعتیاد یکی از کارهائی که انجام می دهد فروانرویی شهر وجودی را می گیرد و به دست نیروهای تخریبی تحویل می دهد یعنی شخص می شود هیچکاره،.پس می شود اینگونه نتیجه گرفت که چیزی به نام ایمان در زمان اعتیاد به طور کلی خیلی خیلی کم رنگ می شود و اگر انسان به درجه ای از ایمان یعنی امن شدن برسد اونوقت آن نیروها از وجود شخص شروع به خروج می کنند و این یک فرایند تدریجی هست و آن موقع است که از بند اعتیاد خارج می شود بنابراین یکی از فاکتورهای مهمی که برای درمان اعتیاد به کار می رود و اساس کار کنگره نیز می باشد چه در اعتیاد و چه در مسائل دیگر ایمان می باشد ، باید وجود انسان امن شود و این اتفاق نمی افتد مگرآن ذرات نفس شروع کنند به تغییر کردن ، اونها باید جنسشان عوض شود اونها باید تبدیل شوند به چیزی غیر از اون چیزی که تا حالا بودند مثل فلزی که تبدیل می شود به طلا ، باید ماهیتش تغییر کند
ایمان در کتاب شریف
و انسان را خلق کردیم در بهترین ساختار ،در بهترین شکل قوامش دادیم سپس او را فرستادیم به پائین ترین مرتبه ،غیر از کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و برای آنها هست پاداشی بدون منت. به درستی که انسان در خسران و زیان است به غیر از کسانی که ایمان می آورند و به حقیقت توصیه می کنند و به صبر کردن. بشارت بده آنان را به عذاب دردناک ، به غیر از کسانی که ایمان آوردند.
ان الانسان لربه لکنود
انسان نسبت به پروردگارش آموزگارش راهنماش ناسپاس است به غیر از کسی که ایمان بیاورد خسران،درد،ناسپاسی ،عذاب ، فراموشکاری ،رنج تمام اینها پرونده اش میخورد به کسی که ایمان ندارد برای اینکه مطلب را خوب متوجه شویم انسان را تشبیه می کنیم به یک سرزمین که این سرزمین می تواند خیلی خصوصیات داشته باشد میتونه سرد باشه خشک باشه ترباشه در بلندی باشد در پستی باشد شن باشه خاک باشه باتلاق باشد جنس خاکش آب و هواش. حالا ببینیم انسانی که ایمان دارد شبیه به کدوم یک از این سرزمینها است انسان با ایمان امن است ناسپاس نیست در خسران نیست فراموشکار نیست از رنج و عذاب خارج شده آدمی که ناسپاس است یعنی فراموشکار است ..به او محبت کردند از تاریکیها خارج شده است و حال فراموش کرده که در چه رنج و سختی بوده است این انسان شبیه زمینی است که از جنس شنزار است در زمین شنزار هر چیز که کاشته شود و هر مقدار اب داده شود زمین شنی این آب را نمی تواند در خود نگه دارد و سریعاً به اعماق میرود و ناپدید و محو می شود در چنین زمینی هر چیزی کاشته شود خشک میشود این زمین نمی تواند آب را در خود نگه دارد این مثل فراموشی میماند
ولی زمینهائی هم هستند که به عنوان نمونه در بین کوه ها در یک جای کوهستانی یه سرزمینی هست که سرسبز است درخت دارد چشمه دارد آب وهواش رطوبت دارد خنک است اصطلاحاً بهشت گمشده گویند که وقتی آب در این سرزمین فرود آید می رود و در سفره های زیرزمینی قرار می گیرد انسانی که ایمان دارد مانند چنین زمینی است وقتی در حقش نیکی می شود محبت می شود راهنمائی می شود به او آموزش داده می شود اینها را در خود نگه میدارد از یاد نمی برد مانند همان زمینی که آب را در خود جمع می کند و ذخیره می شود و هر موقع که چاه یا قنات بزنند دوباره بیرون می اید دوباره قابل استفاده است برای کی ؟ برای بقیه برای استادش در خودش نگه می دارد این زمینی ست که میشود در ان باغ درست کرد مستعد کاشت است زمین مستعد و امنی است بسترش محیا است برای پرورش انسانی که به مرحله ایمان برسد مثل زمین مستعد میماند که همه چی در آن قابل رشد است قابل کشت و پرورش است قابل نگهداری هست ولی انسانی که ایمان ندارد اینگونه نیست به او محبت می کنی میرود در اعماق و گم میشود چیزی را در خوش نمیتواند نگهدارد پس برای اینکه ایمان در انسان به وجود بیاید باید جنس اون شن تبدیل به خاک شود، ماهیتش باید تغییر کند .
با توجه به تعریفی که از ایمان ارائه دادیم به معنای امن ، جایگاهی که امن است ،یعنی هر چیزی نمی تواند درونش راه پیدا کند در تمام سطوح چه در قسمت اعمال چه در قسمت گفتار چه در قسمت پندار..در تمام سطوح و لایه ها براساس درجه ایمان ، وجود شخصی که ایمان دارد از افکار منفی ، از اعمال منفی و از گفتار منفی بری هست به این صورت که هر قدر شخص درجه ایمانش قویتر باشد رفته رفته حتی در پندار این شخص افکار منفی هم به راحتی نمیتونند وارد شوند ؛ ایمان شد امنیت
یکی از نیروهای منفی در مثلث جهالت ترس بود ، ترس در موقعی که میخواهیم به دانائی برسیم می خواهیم تفکر کنیم باید از روی ضلع ترس عبور کنیم باید ضلع ترس را به تعادل برسانیم تا بتوانیم تفکر را انجام دهیم الان در این وادی سه مطلب وجود دارد ایمان تفکر ترس
اصولاً ترس زمانی به وجود میاید که ما احساس می کنیم چیزی را داریم از دست می دهیم یا در حال از دست دادن چیزی هستیم ممکن است پاکی باشد، ممکن است سلامتی باشد، امنیت باشد ،آرامش باشد، ثروت باشد، عزیزان و نزدیکان باشند، محبت باشد احساس از دست دادن هر کدام باعث ایجاد ترس می شود . ترس زمانی در ما متولد می شود که امنیت وجود نداشته باشد یعنی اگر احساس امنیت نکنیم ترس به وجود میآید یا در مفهوم کلی ایمان از بین رود در این هنگام ترس جاری می شود
بنابراین ترس تفکر را می خورد تفکر خورده شده مثل غذای فاسد غیر قابل مصرف است و ایمان عاملی است که باعث می شود ترس از بین رود یا محو شود برا اینکه ما بتوانیم در مثلث جهالت بر ترس خود غلبه کنیم باید اول وجودمان امن شود اندیشه مان باید امن شود جسممان امن شود پس الان پلی که بین مثلث جهالت ضلع تفکر و ترس زده میشود اون پل ایمان است ..ایمان به ما کمک می کند که بتوانیم ازترس عبور کنیم و به تفکر برسیم ما زمانی می توانیم ایمان را بوجود بیاوریم که یه سری کارها را انجام دهیم یه سری تزکیه ها انجام دهیم ، تزکیه یکی از کارهائی که انجام میدهد تغییر تبدیل و ترخیص است این کار که صورت بگیرد ماهیت ما ساختار ما را عوض می کند
افکار
این هم از بی ایمانی است زمانی که ایمان به مرحله کامل نرسیده است ،زمانی تفکر به وجود می اید که افکار کنار روند فقط یک مسئله مطرح شود فقط و فقط یک مسئله .حتما به این نکته برخورد کرده اید که در سفر بعضی ها افکار مختلفی دارند یکی میگه من میخام برم سرکار، یکی میگه من میخام برم مسافرت ،یکی میگه من بدهی دارم، یکی میگه تعهدات دارم، یکی میگه من باید مسابقات شرکت کنم، هر کدوم یه چیزی می گویند اگر دقت کرده باشید چنین کسی معمولاً به رهائی نمی رسد یعنی با این طرز نگرش به رهائی نمی رسد زیرا اینجا فقط افکار حاکم است خونه را چکار کنم کار را چکار کنم تعهد را چکار کنم و...همش داره با این افکار مبارزه میکنه و تفکر هنوز متولد نشده است و تا موقعی هم که تفکر به وجود نیاید وادی اول شروع نمی شود و اگر هم شخص یه مدتی مواد مصرف نکند هیچ تغییری خاصی در اندیشه اش به وجود نمی اید دوباره ممکن است برگشت بخورد .
بنابرین ما باید افکار خودمان را رها کنیم باید بگذاریمش کنار..از اینا گذشتن کار راحتی نیست چون باید از خواسته های خود رد شود باید یهسری چیزها را که با تمام وجود می خواهد یه سری چیزها را می خواهد انجام شود خیلی هم دلش می خواهد ولی نباید انجام دهد باید کنار بگذارد باید رها کند تا اینکه اون افکار محو شوند تا برسند به نقطه ای که فقط یک خواسته وجود داشته باشد و اون هم خواسته ای مثلاُ مبنا بر رهائی .
وقتی بقیه کنار رفتند تمام انرژی ما متمرکز می شو.د روی یک نقطه و اینجا نیروی عظثیمی به وجود می آید . آفتاب زمستان هیچ کسی را اذیت نمی کند اما اگر شما یک عدسی قوی داشته باشید می توانید با آن دمای پانصد درجه سانتی گراد به وجود بیاورید با یه افتاب خیلی ضعیف.بنابراین مهم نیست ما چقدر قوی هستیم مهم نیست در چه نقطه ای قرار گرفتیم مهم نیست چه نیروئی داریم .اگر بتوانیم خواسته های نامعقولمان را که صددرصد و خواسته های معقولمان را هم یه سری که زمان اجراش نیست را هم بتوانیم بگذاریم کنار اونوقت یک نیروی عظیمی در ما به وجود می اید.
از کجا به وجود می اید ؟ تا حالا انرژیمان را میدایم به این افکار هر روز ساعتها به این افکار مشغول بودیم یه ساعت در مورد این مساله یه ساعت اون مسئله و الی اخر که انرژی وحشتناکی را به این افکار انتقال می دادیم و همه این افکار هم تبدیل شده بودند به هیولاهای خیلی بزرگی و ما فکر می کردیم اگر فکر نکنیم به این مسائل همه چیز به هم می ریزد و این دقیقاً نقطه مکر نفس است و ما باید رهایشان کنیم .
آنهائی که در کار تبلیغات هستند در تبلیغاتشان جوری وانمود می کنند که مردم فکر کنند اگر از کالایشان استفاده نکنند زنده نمی مانند نفس هم همین کار را انجام می دهد .نفس یه سری مسائل ریخته جلوی ما و به ما اینجوری حالی کرده که اگر شما در مورد این مسائل روزی ده ساعت فکر نکنی شبت به روزت نمیرسه و همه چی به هم میریزه؛ این یک حقه بزرگ نفس است اصلاً یه همچین چیزی صحت ندارد.خیلی از مسائلی که ما در موردش فکر می کنیم اصلاً ارزش فکر کردن ندارند.اینها افکار هستند و تا موقعی هم که این افکار هستند ما هیچ کار بزرگی نمی توانیم انجام دهیم مثل درمان اعتیاد مثل سروسامان دادن به مسائل خانوادگی مان وضعیت تحصیلی مان وضعیت مالی مان تا موقعی که افکار هستند همین آش است و همین کاسه، تمام انرژی ما صرف اینها می شود و چون اینها از ما انرژی جذب می کنند خیلی قدرتمند می شوند .
ساختارهای منفی که از ما انرژی کسب می کنند مثل مافیا می مانند آنقدر گردن کلفت میشوند آنقدر نیرومند میشوند که حد و حساب ندارد. این مطلب در جزوه جهانبینی 2 به تفصیل آمده است.پس ما باید از مرز این افکار عبور کنیم و نمی توانیم عبور کنیم مگر:از خواسته های نامعقول خودمان و یک سری از خواسته های معقول خودمان چشم پوشی کنیم و اینها را رها کنیم .
چیزی که در فلسفه شرق تحت عنوان رسیدن به حالت بیداری به گونه ای دیگر بیان شده است همین مسئله می باشد، البته انحرافاتی درآن به وجود امده است که میگویند انسان برای اینکه به ارامش برسد نباید هیچ خواسته ای داشته باشد. هیچ خواسته نه! خواسته های در جای خودشان محترم هستند ولی مسئله، مسئله زمان است ما خواسته های خودمان را موقتاً رها می کنیم برای اینکه بتوانیم به یکی از اونها برسیم انرژیمان زیاد بشود قدرت پیدا کنیم و اونوقت یک خواسته دیگر را میگذاریم وسط و دوباره وقتی توانستیم انجامش دهیم دوباره یک خواسته دیگر را برمی داریم و میذاریم وسط ولی این نیازمند تشخیص است منتها ما در طول زندگی همه خواسته ها را با هم دیگر می خواهیم انجام دهیم همه را می خواهیم با هم دیگر داشته باشیم در صورتی که نه توانش را داریم نه زمانش را داریم .
مسئله حقه انرژی
انسانهای بهم ریخته همیشه از کمبود وقت شکوه دارند !!
چرا ورزش نمیکنی؟ وقت ندارم
چرا درس نمی خوانی؟ وقت نیست
چرا نیامدی؟ وقت نشد
چرا یه تماس نگرفتی؟ وقت نمیشه
میخواهیم این مسئله روشن شود که چرا ما هیچ وقت وقت نداریم ولی اکثر اوقات هم بیکارهستیم ؟! مسئله اصلی انرژی است یعنی ما وقت داریم ولی انرژی نداریم؛ صورت مسئله چیز دیگری هست ، همه ما وقت داریم آن چیزی که نداریم و به آن نیاز داریم انرژی هست ما وقتی انرژی داشته باشیم زمان در اختبار ماست زمان تابع انرژی است یعنی اینکه من وقتی حالم خوب است، وقتی انرژیم زیاد است ،زمان در اختیار من است . موقعی که سطح انرژی بالا باشد کارها به بهترین شکل انجام میگیرد. ما باید به گونه ای عمل کنیم که انرژیمان را بالا ببریم ..لحظه لحظه...
چه کار کنیم؟ اون عمل سالم که در کنگره داریم که عدالت معرفت عمل سالم ...اون عمل سالم عملی است که سطح انرژی ما را بالا ببرد ما باید در جهت عمل سالم حرکت کنیم، وقتی انجام شد انرژی بالا می رود، وقتی انرژی بالا رفت همه چیز ساده می شود ،همه چیز زیبا می شود ،همه چیز راحت می شود ،همه چیز لطیف می شود و کارهائی که قبلاً برای ما دشوار و عذاب اور بود تبدیل می شود به کارهای ساده و لذت بخش .اینگونه در نظر بگیرید که شخصی خاری در پایش دارد و خورده سنگ هم در کفشش است و به این شخص بگویند برو بدو!...خب دویدن ورزش خوبی است هر کسی بدود حالش خوب میشود برای سلامتیش هم مفید است ولی...با این وضعیت اگر بدود چه می شود ؟.جراحتش بیشتر می شود کفشش هم سوراخ می شود و دویدن برای این شخص می شود یه کار زجرآور یه کار عذاب اور دویدن تبدیل می شود به کاری دشواراما اگر پایش سالم باشد چار ستون بدنش سالم باشد کفش مناسبی هم داشته باشد دویدن برایش لذت بخش می شود این مانند سطح انرژی میماند زمانی که سطح انرژی پائین است ،کارها برای ما دشوار می شود سخت می شود، به زور کار انجام می دهیم، همش دوست داریم از زیر کار در رویم چون خسته ایم .اگر ما انرژیمان کم باشد ناچار هستیم که بارمان را به دوش دیگران بیندازیم یا اینکه از زیر بار وظایف خودمان فرار کنیم .
همین افکار انرژی ما را میمکند ،افکار منفی انرژی را از ما می دزدند در درون خودمان و وقتی که این اتفاق افتاد ما انرژی کم می آوریم وحالا که با کمبود انرژی مواجه می شویم باید دودره بازی درآوریم ،از زیر کار به نحوی در رویم کار را بندازیم گردن یکی دیگه،بارمون را روی یکی دیگه خالی کنیم و انرژیمان را هم از دیگران بدزدیم به همین راحتی ،چجوری انرژی را می دزدیم؟.بهشون یه چیزی نسبت می دهیم باهاشون بحث می کنیم جدل می کنیم می خواهیم ثابت کنیم که اشتباه از دیگری بود، زیر کار را خالی می کنیم که دیگرانی کار را انجام دهند و به این صورت کار خودمان را راحت می کنیم .
تنفر
چرا بعضی وقتها آدمها با هم بحث می کنند و همدیگر را اذیت می کنند؟ چرا بعضی وقتها ما حالمان خراب می شود و دوست داریم دیگران را اذیت کنیم؟.اشکال کار کجاست؟ درون خود من وقتی که تنفر وجود داشته باشد ،من این تنفر را باید به گونه خالی کنم..مثل مواد مذاب، مواد مذاب وقتی درون لایه های زمین هست و نزدیک به سطح است باید خارج شود و به یک نحوی این مواد خودش را خارج می کند وقتی هم که درون ما خشم و تنفر وجود داشته باشد به یک نحوی این را باید خارج کنیم ...فرقی نمیکند چگونه یا باید به یک نفر گیر دهیم یا باید کناره گیری کنیم از جمع این خشم و تنفر بالاخره یه راهی پیدا می کند و خارج می شود ما باید اون تنفره را به تعادل برسانیم که اگر باشد بیرون میآید حالا ما ممکن است جلویش را بگیریم ،یا پنهان کاری کنیم یا توجیه کنیم ولی دیر یا زود این تنفر خودش را نشان می دهد و بیرون میآید
جمعیت احیای انسانی کنگره 60