ایمان اراده زمان و انرژی (استاد امین دژاکام) . . .

نفس که خواسته های حالا بر فرض نامعقول دارد و عقل طوری رفتار کرده است که شرایط آن را فراهم آورده است یعنی می خواسته مواد مصرف کند کاری کرده است که بهترین مواد را به دست بیاورد و در دسترس قرار دهد. یا می خواهد ثروت داشته باشد از راحتترین و با صرفهترین و کوتاهترین زمان این خواسته را به انجام می رساند و به ثروت برسد.
در این مثال ها ذرات نفس به خواسته رسیدهاند و حالا عقل را به عنوان موجودی که می تواند به او کمک کند تا به خواسته خود برسند پذیرفته حتی در جهت منفی پس این ها در وجود انسان است ما این ها راتفکیک می کنیم تا بتوانیم مسیر خود را پیدا کنیم.
اگر عقل بی عرضه باشد و عاجز و نتواند خواست های نفس را اجرا کند نفس دیگر نمی تواند به عقل اعتماد کند و اعتماد به نفس در شخص از بین می رود و عدم اعتماد به نفس به وجود می آید. عقل فکر می کند که فلان کار درست است فرمان می دهد اما ضمانت اجرایی را برای انجام آن ندارد در این جا می گوییم شخص اعتماد به نفس ندارد. و دیگر نمی آییم از مسائل روانشناسی و هنجارها و ناهنجاری ها و مسائل محیطی و اجتماعی و اقلیمی و ژنتیک استفاده کنیم. پس باید به خیلی از مسائل با نگاهی ساده نظر بیاندازیم.
در مورد اراده هم باید گفت اراده یعنی خواست انسان یعنی یک نیروی خام است که برای انجام دادن کارها استفاده می شود اما برای کارهای پیش رفته مثل درمان، اعتیاد، یابالارفتن از یک درخت خرما بدون هیچگونه تمرین قبلی یا تحصیلات بسیار بالا نمی توان از اراده استفاده کرد مثلا می توان از اراده برای خالی کردن یک کامیون شن و یا یک کامیون آجر، یا پیادهروی تا مسافت 3 الی 4 کیلومتر یا 3 روز غذا نخوردن و امثالهم استفاده کرد اما برای درمان اعتیاد نمی تواند از اراده استفاده کند چون اعتیاد لایه های پنهان دارد و احتیاج به دانش آن وجود دارد صور پنهان و آشکار دارد و جنبه های مختلفی دارد.
اراده در این مسئله ساده و خام است و نمی تواند اما برای اینکه بتواند موفق شود اراده باید در خدمت ساخار عقل قرار بگیرد و با تفکر شروع به حرکت کند و در مدت زمان معین مثلا 11 الی 12 ماه بتواند به منظور خود برسد و آن تغییرات را به وجود بیاورد. اینک از روی وادی یک مقداری مرور می کنیم تا با این واژه ها و کلمات دیگری کاملا آشنا شویم.
اگر به این تفکر درست برسیم در خواهیم یافت اراده در مقابل اعتیاد کم می آورد و به تنهایی نمی تواند حریف اعتیاد شود. چون اعتیاد خیلی قوی تر از این حرفها می باشد. البته در این مرحله بعضی از ما ممکن است نتوانند درست فکر کنند و تصمیم بگیرند اما تصمیم را باید خودمان بگیریم تا اعتماد به نفس لازم در ما به وجود بیاید. البته باید بدانیم که آفرینش سازمان و تشکیلاتی است که همهچیز در آن با نهایت دقت برنامهریزی شده و در هر لحظه کنترل می شود و یک نیروی مافوق بر آن نظارت دارد و به طور خودکار اگر شخص به طرف ضدارزش ها برود او را کمک می کند و اگر به طرف ارزش ها حرکت کند او را مورد حمایت و یاری قرار می دهد. ممکن است بعضی ها اکنون به این سخن ایمان نداشته باشند ولی اگر چشم دل خود را باز کنیم به آسانی آن نیرو را حس خواهیم کرد که ما را یاری می کند.
مطلبی که در این قسمت وجود دارد این است که خداوند جهان را به گونه ای آفریده است که هر موجودی که خواسته ای دارد ٬ آن خواسته از نظر کائنات مهم است و آن خواسته قابل احترام و محترم می باشد و به آن بها داده می شود حتی اگر خواسته منفی باشد ٬ شرایط برای رشد و شکوفایی آن وجود دارد یعنی ماهر چه که بخواهیم یک نیرو و بستر وجود دارد که آن خواسته به فعل تبدیل گردد و این در تمام سطوح وجود دارد و اتفاق می افتد و القاء و احیاء و تحرک و یک سری نیروها از بیرون میآیند و به او الهام می کنند یاری می کنند و بستر به وجود می آورند، افرادی را در مسیر راه انسان برای رسیدن به خواسته قرار می دهند مثل یک تیم خلافکاری یا خرابکاری که در فیلم ها بسیار دیده می شود که هر کدام از انسان ها از جایی می آیند و به هم می رسند و وقتی که خواسته این است که پول زیاد به دست بیاورند. افراد خبره و متخصص از مکان های مختلف می آیند و در مسیر همدیگر قرار می گیرند و کنار هم جمع می شوند و یک نفر پول در اختیارشان برای خرید امکانات قرار می دهد یک نفر اسلحه می آورد یک نفر اطلاعات لازم را در اختیارشان قرار می دهد وقتی خواسته باشد نیروها می آیند و کمک می کنند و این از قوانین کائنات است. حالا شاید خیلی ها به این قوانین باور و ایمان نداشته باشند که چنین نیروهایی وجود دارد اما مهم نیست، اما اگر درست نگاه کنیم این ها را متوجه خواهیم شد و به آسانی به آن ها پی خواهیم برد.
مسئله ای وجود دارد که اگر بخواهیم راه مثبت را انتخاب کنیم لازم است که راه منفی را بشناسیم، زمانی می توانیم راه درست را انتخاب کنیم و بشناسیم که راه غلط را نیز شناخته باشیم آن وقت می توانیم بین 2 راه موجود تمایز بدهیم.
وقتی ادیسون می خواست لامپ را اختراع کند حدودا 1000 بار و بیشتر آزمایش کرد و موفق نشد کسی به طعنه به او گفت که تاکنون بیش از هزار بار اشتباه کرده ای هنوز خسته نشده ای و باز هم می خواهی ادامه بدهی اما ادیسون در جواب گفت تاکنون هزار راه را کشف کرده ام که به جواب نمی رسد و این یعنی هزار راه غلط را برای یافتن راه درست رفته ام.
اگر بخواهیم راه درست را انتخاب کنیم باید تاریکی ها و فسق و فجور و ضد ارزش ها را بشناسیم تا بتوانیم سره را از ناسره جدا کنیم.
مسئلهی دیگری وجود دارد که در وادی اول به آن اشاره شده است مسئلهی ایمان است. یکی از اساسی ترین مسائلی که در کنگره وجود دارد مثلث عقل، عشق و ایمان است و پایه کار و درمان براساس آن است پس ایمان را باید شناخت.
ریشه ایمان از امن می آید یعنی جائیکه امن است و در امنیت قرار دارد و صحبت از کسانی که ایمان آورده اند یعنی کسانی که در امنیت قرار دارند و وجودشان امن است.
در تعریف کنگره، ایمان یعنی تجلی نور خداوند در انسان و در مورد انسان این گونه صدق می شود که در وجودش وضعیتی به وجود می آید که تبدیل به یک جایگاه بستر و کالبد امن می شود. یعنی اینکه از دست نیروهای تخریبی و باز دارنده در امان است. وجود و ماهیت او طوری است که نیروی منفی نمی تواند به او زیاد وارد شود و وجودش گذردهی پایینی دارد و نمی توانند او را تسخیر کنند و در او نفوذ و رسوخ پیدا کنند زیرا به موجودی امن تبدیل شده است.
در زمان اعتیاد این فرایند ایمان برعکس است و عکس این مسئله اتفاق می افتد و دچار درگیری هایی در صور آشکار و پنهان خود می باشد در صور آشکار مصرف مواد و در صور پنهان نیروهای منفی کالبد او را تسخیر کرده اند و مثلا در خواب در زمان اعتیاد مسائلی برای او به وجود می آید و خواب آشفته می بیند در خواب دیده گرگی به او حمله می کند و یا شیری او را دنبال می کند و مسائلی از این گونه موارد و تصاویری را می بیند. که کاملا درست است و درگیریهایی با یک سری نیروها واقعا در وجود او در خواب اتفاق می افتد.
وقتی که وجود انسان توسط اعتیاد فرماندهی می شود یعنی شهر وجودی را از دست انسان می گیرند به دست نیروی منفی و تخریبی می دهند. یعنی ایمان در زمان اعتیاد از بین می رود و کم رنگ تر می شود. اگر انسان به درجه ای از ایمان یعنی امن بودن برسد آن وقت آن نیروها از وجودش شروع می کنند به خارج شدن و این فرآیند تدریجی انسان را را از بند اعتیاد می رهاند.
این یکی از دلایل و فاکتورهایی است که دردرمان اعتیاد و اساس کار کنگره وجوددارد که همان ایمان است یعنی کاری کند که وجود شخص امن باشد و این اتفاق نمی افتد مگر ذرات تشکیل دهنده نفس شروع کنند به تغییر کردن و جنس عوض کردن و تبدیل شدن به چیزی که غیر از آنچه که تا حالا بوده است یعنی فلزی که تبدیل به طلا بشود. عوض شدن جنس و ماهیت .
در کلام خدا بسیار در مورد کسانی که ایمان دارند و کسانی که ایمان ندارند و مسائل و بلاهایی که بر سرشان می آید آیه وجود دارد. خداوند می فرماید:
(لَقد خلقنا الانسانِ فی احسن تقویم. ثُّمَ رددنا. اسفل السافلین الا الذین آمنو عملوا لصالحات فَلهم اجر غیر ممنون)
و انسان را خلق کردیم در بهترین ساختار و در بهترین شکل قوام دادیم. پس او را فرستادیم به پایین ترین مرتبه، غیر از کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح و سالم انجام دادند و برای آنها است اجری و مزدی بدون منت.
این آیه اشاره دارد در مورد آفرینش انسان که در بهترین شکل ساخته شده است. لازم نیست بهترین باشد، در بهترین شکل طراحی شده است در بهترین ساختار به وجود آمده است. یعنی ظرفیت دارد که به بهترین برسد، اما معلوم نیست که به بهترین برسد اما این پتانسیل وظرفیت در او هست که بهترین باشد. و سپس او (انسان) را به پایین ترین مرتبه می فرستد یعنی اینکه بعد از آنکه آفریده شد به تاریکی فرستاده می شود و به پایینترین مرتبه می رسد مگر کسانی که ایمان بیاورند و از پایین ترین مرتبه صعود و جهش می کنند و خارج می شودند و عمل صالح و سالم انجام می دهند یعنی صرفا ایمان خالی ملاک نیست و ایمان با عمل سالم می باشد و ایمان تنها کافی نیست و این دو هر دو با هم هستند و تنها معنا ندارد.
باز خداوند در سوره (والعصر) می فرماید:
(والعصر. انالانسان لَفی خُسر. الا الذین آمنوا و عَملوالصالحات و تواصوا بالَحقّ و تواصوابالصبر.)
خداوند قسم می خورد به عصر به درستی که انسان در خسران و زیانکاری است. به غیر از کسانی که ایمان می آورند و توصیه به حقیقت و توصیه به صبر می کنند. یعنی این انسان ها از زیانکاری و خسران خارج می شوند یعنی انسان که ایمان می آورد در زمره ی زیانکاران نیست و از آن قسمت خارج می شود و می آید در ایمان قرار می گیرد.
باز خداوند در سوره (انشقاق) آیات 25 و 24 می فرماید:
(فَبشّرهُم بعذابٍ الیم. اِلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات لَهُم اَجرٌ غیرُ ممنون).
خداوند در این جا می گوید:بشارت بده به عذاب دردناک. غیر از کسانی که ایمان آورده اند و عمل سالم انجام می دهند و برای آنها است اجری و مزدی بدون منت. باز می فرماید: اِن الانسان. لرَبهی لَکنود. یعنی اینکه انسان نسبت به رب و مربی و خدای خود (معلم، آموزگار، راهنما) ناسپاس و فراموشکار است پس کسانی که ایمان ندارند دچار ناسپاسی، فراموشی، زیانکاری، پنهانکاری، خسران، درد، عذاب و رنج و سختی می شود و کسی که این گونه است یعنی ایمان ندارد وجودش آماده نفوذ نیروی منفی و شیطانی است و هر آن مورد تاخت و تاز قرار می گیرد و گاهی وجودش را تسخیر می کنند و به اسارت می برند و گاهی تسخیر می کنند و به او دستور میدهند و الهام می کنند خرابکاری کند و شهر وجودی را به هم بریزد و دائما به او نفوذ می کند و این باعث می شود برای خود رنج به وجود بیاورد و ناسپاس باشد و خدا را فراموش کند چون ناسپاسی با فراموشی همراه است.
اگر انسان را تشبیه کنیم به یک سرزمین، بلد، شهر، و یا زمین این سرزمین می تواند خیلی خصوصیات داشته باشد مانند سرد گرم، خشک و تر، در بلندی در پستی، شنی خاکی، و یا باتلاق و جنس خاک و آب و هوا و بسیاری چیزهای دیگر که شامل یک سرزمین می شود.
انسانی که ایمان دارد به کدام زمین شبیه است. امن است، ناسپاس نیست، خزان ندارد، فراموشکار نیست. از رنج و عذاب خارج است، جزء کدام خصوصیات یک زمین است؟
آدمی که ناسپاس باشد یعنی فراموش میکند وقتی که به او محبت می کنند تا از تاریکی خارج شود حالا که درمان می شود فراموش می کند که در چه درد و رنج و سختی بوده است و می گوید من از اول همه چیز را خودم می دانستم و راه را بلد بودم و همه چیز در وجود من بوده است. و کسی کار خاصی برای من انجام نداده است. من همه چیز را می دانستم این انسان فراموش می کند چیزی را در خود نگه نمی دارد و جا نمی دهد این انسان شبیه شنزار است در شن زار هرچه آب بدهی به اعماق رسوخ می کند و در اعماق محو می شود و آب را در خود نگاه نمی دارد. مثل فراموشکاری است و هرچه در او بکاری خشک می شود.
و یا زمینی که طغیان میکند مثل کسی که درونش طوفان است هر چه در او بکاری طوفان می آید و نابود می کند.
در بعضی مناطق در میان کوهها سرزمینی است که سبز است. در کویری مثل یزد جاهایی وجود دارد که میان کوهها و در میان کویر ، درخت دارد ، چشمه دارد ، آب و هوا رطوبت دارد و خنک است و اصطلاحا به آن می گویند بهشت گمگشته و انسانی که ایمان دارد این گونه است مثل این زمین می ماند وقتی آب می دهی و محبت می کنی در سفره های زیر زمینی قرار می گیرد و در 20 الی 30 متر پایین تر می ایستد ، وقتی که در حقش نیکی می شود ، کاری برای او انجام می دهی یا به او چیزی آموزش می دهند می رود و در آن سفره های زیرزمینی قرار می گیرد و آماده می شود و هر موقع چاه بزنی و قنات بزنی می آید بیرون و قابل استفاده برای دیگران می شود، زمینی است که می شود در او درخت کاشت باغ به وجود آورد و چیزی پرورش داد و زمینی مستعد است و امن است ، طوفان ندارد ، تگرگ ندارد ، زمینی با بستر آماده است.
انسانی که به مرحله ایمان می رسد مثل زمینی مستعد است که همه چیز در او قابل رشد ، کشت و پرورش و نگهداری و برداشت است اما انسانی که ایمان ندارد هر چه محبت می کنی و آب میدهی می رود و در اعماقش گم می شود 300 متر چاه می زنی اما آبی پیدا نمی کنی یا مثل زمینی که سفت و سخت است که آب می ریزی در آن نفوذ نمی کند و آقتاب آن را تبخیر می کند و از بین می رود و چیزی باقی نمی ماند که بتواند از آن نگهداری کند.
پس بنابراین اگر بخواهیم ایمان در انسانی به وجود بیاید باید جنس شن تبدیل به خاک شود یعنی ماهیتش تغییر کند و این نیازمند زمان است تا با تغییرات تبدیلات نیز صورت بگیرد و تغییرات صورت نمی گیرد مگر با داشتن خواسته ، فرمان و تفکر صحیح.
با توجه به تعریفی که از ایمان کردیم هر چیزی نمی تواند در درون انسان راه پیدا کند و این در تمام سطوح برقرار است و وجود دارد، یعنی هم در قسمت اعمال ، گفتار و پندار و هم تمام سطوح برقرار است و وجود دارد از افکار منفی ، اعمال منفی و گفته منفی ، جدا ، بری و متمایز است به این صورت که هر چه قدر درجه ایمان قوی باشد رفته رفته حتی در پندار این شخص افکار منفی نمی تواند وارد شود و در ذهن او افکار منفی به وجود بیاید و نیرو و انرژی او را به سمت خود جذب کنند و این نیازمند یک سری مراحل است.
یکی از چیزها و نیروهای منفی که با آن سر و کار داریم و مربوط به مثلث جهالت است و مربوط به امنیت و ایمان و ترس است ، ترس یکی از آن نیروهایی است که وقتی می خواهیم به دانایی برسیم و تفکر کنیم باید از ضلع ترس عبور کنیم. باید ضلع ترس را به تعادل برسانیم تا بتوانیم تفکر کنیم.
در وادی یک با 3 مقوله روبرو هستیم که اساسی تر است 1- تفکر که مربوط به خود وادی است. 2- ایمان است و 3- ترس است که از آن در وادی چیزی عنوان نشده اما ما در این جا به آن خواهیم پرداخت چون مربوط به مقوله ایمان است.
ترس زمانی به وجود می آید که احساس می کنیم چیزی را می خواهیم از دست بدهیم یا در حال از دست دادن هستیم که ممکن است برای نمونه ، پاکی و سلامتی ، امنیت ، آرامش ، ثروت ، عزیزان و نزدیکان ، محبت همسر و فرزندان ، و بسیاری چیزهای دیگر باشد و در تمامی چیزها ممکن است ترس به وجود بیاید وقتی که احساس کنیم که آن چیز را از دست می دهیم.
وقتی که امنیتی وجود نداشته باشد و امن نباشد یک سری از نیروها می آیند در صور پنهان ، در تفکر و اندیشه ، در ذهن و جسم ما نفوذ کنند مثل مواد.و از ما سلامتی ، پاکی ، آرامش فکر ، اعتماد به نفس را بگیرند و حتی اگر کالبد و اندیشه ما و وجود ما امن نبود این ها که شمردیم از بین می رود.
در واقع زمانی ترس متولد می شود که ما امنیت نداشته باشیم و احساس امنیت نکنیم و امنیت را از دست بدهیم.
به عنوان مثال ما در خانه از سرما و طوفان و باران و از دزد و حیوانات وحشی نمی ترسیم و احساس ترس وجود ندارد چون در داخل خانه از خطرات حفظ می شویم وقتی که امنیت که همان دیوار خانه است از بین برود، سرما ، سروصدای حیوانات ، باد و باران و دزد باعث ترس می شود چون چیزی وجود ندارد که ما را در مقابل آنها محافظت و نگهداری کند. به طور کلی ترس زمانی به وجود می آید که امنیت به کنار برود.
در مفهوم کلی وقتی که ایمان از بین برود ترس متولد می شود و به وجود می آید و جاری می شود پس می خواهیم این ها را به هم اتصال بدهیم.
ترس تفکر را می خورد و تفکر خورده شده مثل غذای فاسد غیر قابل مصرف است و ایمان عاملی است که می تواند ترس را از بین ببرد و محو کند.
اگر بتوانیم در مثلث جهالت بر ترس غلبه کنیم باید وجودمان امن و اندیشه و جسم امن باشد یعنی مواد را وارد بدن نکنیم تا امنیت به وجود بیاید و پل میان تفکر و ترس ایمان است و کمک می کند از ترس عبور کنیم و به تفکر برسیم و این کار مستلزم یکسری کارها و اتفاقات است.
اگر بخواهیم ایمان را به وجود بیاوریم باید تزکیه انجام بدهیم، در تزکیه تغییر و تبدیل و ترخیص انجام می گیرد ماهیت و ساختار ما را عوض می کند.
به عنوان مثال شهری که دیوارهای سست دارد با تغییر تبدیل به شهری امن می شود و اگر ترس محو بشود ایمان را بوجود می آوریم.
مسئله مهم دیگری که وجود دارد مسئله افکار و تفکر است، افکار با تفکر فرق دارد و درست نقطه مقابل یکدیگر هستند وقتی که خانه ما در و پیکر ندارد شهری که دروازه ندارد همه جور آدمی وارد خانه و شهر می شود.
همه جور آدمی با افکار و حرفها و کارهای مختلف وارد می شوند و تبدیل به خانه و یا شهری می شود که تشتت افکار وجود دارد همه حرف می زنند ، قصاب ، دانشمند ، هنرمند ، جنگجو ، خلاصه آنکه حریمها حفظ نمی شود و امنیت وجود ندارد.
زمانی که ما درگیر افکار می شویم و این افکار می آیند و می روند زمانی است که امنیت نیست و ایمان به مرحله کامل خود نرسیده است.
پس بنابراین باید بیائیم و آنها را در یک نقطه متمرکز کنیم روی یک تفکر و تفکر باید بیاید و افکار برود و فقط یک مسئله مطرح بشود.
کسانی هستند که می آیند و می خواهند سفر کنند ولی می گویند خیلی کار داریم کارهای مانند مشکلات خانوادگی ، بدهی ، تعهدات ، مسابقات ، شرکت در کنکور .... و امثالهم، و اگر دقت کرده باشید چنین کسی معمولا به رهایی نمی رسند چون این جا هر کدام چیزی می گویند و افکار حاکم است، خانه، کار، تعهد، ادامه تحصیل، بچه ها، خانواده، و همیشه در حال مبارزه با این افکار است و با این طرز تفکر به جایی نمی رسد. و تفکر هنوز آغاز و متولد نشده است و قتی تفکر آغاز نشود، و وادی اول هم شروع نمی شود و وقتی که وادی اول شروع نشود باقی وادی ها هم به درد نمی خورد زیرا وادی ها طبق یک سری قوانین دنبال هم هستند. اگر چنین شخصی مواد هم مصرف نکند چون تغییری در اندیشه هایش به وجود نمی آید ممکن است برگشت بخورد باید افکار خودمان را رها کنیم و کنار بگذاریم.
البته این کار راحتی نیست که از خواسته ها رها بشود و خواسته هایی را که با تمام وجود می خواهد انجام بشود باید رها کند تا افکار محو بشود و به جایی برسد که یک خواسته باشد. مثلا خواسته ای مبنی بر درمان و رهایی.
هنگامی که افکار کنار رفتند تمام انرژی متمرکز می شود در یک نقطه و در این جا نیروی عظیمی به وجود می آید آفتاب زمستان ، آفتاب ضعیفی است و کسی را اذیت نمی کند اما با یک عدسی می توان دمای 500 درجه سانتی گراد را به وجود آورد.
مهم نیست که چقدر قوی هستیم در چه نقطه و جایی قرار داریم و چه نیرویی داریم اگر بتوانیم خواسته های نامعقول را صد در صد کنار بگذاریم و خواسته های معقول را هم که یک سری از آنها که زمان اجرای آنها فرا نرسیده و اولویت ندارد کنار بگذاریم آن وقت یک نیروی عظیم به وجود می آید که تا کنون انرژی خود را به این افکار می دادیم ... و متمرکز می شدیم و افکار مختلفی را از نظر میگذرانیم و انرژی ها را می گرفت و انرژی ما به این افکار منتقل می شود و ما فکر می کنیم که اگر به این افکار فکر نکنیم اگر به یک سری مسائل فکر نکنیم همه چیز به هم می ریزد و خراب می شود و از تعادل خارج می شود و این کار ما حقه و مکر ذهن است.
در کار تبلیغات وقتی می خواهند کالایی را بفروشند طوری وانمود می کنند که اگر مردم کالاهای آنان را مصرف نکنند بیمار می شوند یعنی اگر از سوپ ما نخورند دچار پوکی استخوان می شوند یا اگر از آب میوه ما نخورند دچار کم خونی می شوند و بیمار می شوند و وقتی این تفکر پدید بیاید و صورت بگیرد حتما مردم از آن کالا می خرند و استفاده خواهند کرد.
مردم چون از بیماریها ترس دارند پس دچار ترس می شوند و برای اینکه آن بیماری را نگیرند از آن کالا استفاده می کنند.
ذهن هم با ما این کار را می کند و یک سری افکار وسائل مانند مشکلات خانوادگی، یافتن و انتخاب شغل و کار مناسب ما نگرانی از آینده، رابطه با دوستان و بسیاری از این افکار را هر روز در مقابل ما قرار می دهد و به ما این گونه حالی می کند که اگر 10 الی 12 ساعت در روز به اینها فکر نکنی زندگی بهم می خورد، روز به شب نمی رسد کنترل اوضاع از دستت خارج می شود این حقه بزرگ ذهن است و چنین چیزی نیست و خیلی از مسائل که ما روزانه به آنها فکر می کنیم ارزش فکر کردن ندارد و اینها افکار هستند و تا زمانی که این افکار وجود دارند ما نمی توانیم کار بزرگی مانند درمان اعتیاد و سرو سامان دادن به مسائل خانوادگی، تحصیلی و مالی و شخصی را بدرستی انجام بدهیم و تا وقتی که این افکار هستند همین آش و همین کاسه است.
این چنین موقعیتی یک وضعیت به هم ریخته است و تمام انرژِی ما را مصرف می کند و وقتی این ها انرژی ما را میگیرند مانند ساختار مافیا می شود که هر روز قدرتمند و قوی تر از روز قبل می شود.
پدر و مادری که همیشه نگران فرزندش می باشد که اگر ساعت 9 شب نخوابد بیمار می شود اگر در زمستان شال و کلاه نداشته باشد حتما مریض خواهد شد در صورتی که یک چنین چیزی نیست و وجود ندارد.
پس ما باید از مرز این افکار عبور کنیم و نمی توانیم عبور کنیم مگر اینکه از خواسته های نامعقول و تعدادی از خواسته های معقول چشم پوشی کنیم و آنها را رها کنیم.
در فلسفه و مکتب شرق رسیدن به حالت بیداری مطرح شده است که همین مسئله است البته انحرافاتی دارد مبنی بر اینکه انسان اگر می خواهد به آرامش برسد نباید اصلا آرزو و خواسته داشته باشد.
اما به نظر ما خواسته ها به جای خودشان محترم هستند اما مسئله زمان است ما خواسته های خودمان را موقتا رها می کنیم و انرژی خود را روی یک خواسته که از اولویت مهم تری برخوردار است بکار ببریم و انرژی زیاد شود و قدرتمند شویم و وقتی قدرتمان زیاد شد خواسته بعدی را همین گونه به ترتیب اجرا می کنیم با اولویت مهم بودن هر کدام از خواسته ها اما مشکل در جایی است که ما می خواهیم به تمامی خواسته های خود یک جا و با هم و هم زمان برسیم.
پس ما باید از مرز این افکار عبور کنیم چون نه توان داریم ، نه زمان و نه انرژی . مسئله خیلی مهم این است که آدم ها می گویند وقت نداریم و گاه می پرسی که فلان کار را چرا نکردهای، میگویند وقت نداریم. 6ماه می شود که یک تلفن به کسی نمی زند، یک دیدار با کسی یا دوستی انجام نمی گیرد و بهانه شده است که وقت نداریم ولی در روز ساعتها بیکار و کار نداریم اما می گوییم وقت نداریم.
این مکر و حقه انرژی است، مسئله اصلی انرژی است یعنی ما وقت داریم اما انرژی نداریم. همه ما وقت به اندازه کافی داریم و آن چیزی که نداریم و آن را نیازمند هستیم انرژی است وقتی انرژی داشته باشیم زمان در اختیار ماست. زمان تابع انرژی است. وقتی که انرژی ما زیاد باشد حالمان خوب است و زمان در دست ماست.
نوع رفتار ما با مردم و مردم با ما به سطح انرژی بستگی دارد. وقتی حال کسی خراب است دیگران آن را می فهمند ووقتی سطح انرژی بالا باشد دیگران متوجه خواهند شد و نوع رفتارشان محترمانهتر خواهد بود. اما اگر بی حال باشی دیگران نیز با تو حال نمی کنند.
ما انرژی نداریم، می گوییم زمان نداریم، وقت نداریم این حقه است باید به گونهای عمل کنیم که انرژی عمل سالم پایهریزی شده است و عمل سالم عملی است که انرژی ما را بالا ببرد. در جهت عمل سالم وقتی حرکت کنیم آن وقت انرژی بالا برود کارها لذتبخش، زیبا، ساده، راحت، جالب ولطیف می شود و کارهایی که قبلا برایمان عذابآور و دشوار و رنجاور بود برایمان تبدیل به کارهای لذتبخش و مفرح خواهد شد.
دویدن کار و ورزش جالب است اما وقتی در پای انسان خاری یا تیغی باشد و یا کفشمان سوراخ باشد یا ریگی داخل کفشمان باشد همان ورزش که برای سلامتی خوب است می شود کاری دردآور، رنجآور و سخت و پایمان جراحت می بیند و دویدن عذابآور می شود اما اگر پایمان سالم، کفش سالم و بدن سالم باشد دویدن لذت بخش می شود. این مانند سطح انرژی است. اگر سطح انرژی پایین باشد کارها خسته کننده و دشوار است و به زور کارها را انجام می دهیم چون انرژی نیست. خستهایم، از کار فرار می کنیم و نمی توانیم کار کنیم و همین ها انرژی را می مکند. افکار منفی در درون خودمان انرژی را می دزدند و نیروی خود را از ما می گیرند.
زمانی که این اتفاق می افتد انرژی کم می آوریم، دودره بازی در می آوریم، کار خودمان را گردن دیگران می اندازیم، از زیر کار در می رویم وکار را روی دیگران خالی می کنیم ومی خواهیم انرژی را از دیگران بدزدیم، کار را گردن دیگران انداختن، جدل کردن، جرو بحث کردن ... زیر کار را خالی کردن که دیگران کارها را انجام بدهند وبه این صورت می خواهیم کار خود را درست کنیم و به پیش بریم.
چرا وقتی آدم ها با هم بحث می کنند و گیر می دهند، دیگران را اذیت می کنند؟ اشکال کار از کجا است. اگر تنفری باشد باید خالی شود. وقتی که این تنفر در درون من وجود داشته باشد مانند مواد مذاب است که در لایه های زمین قرار دارد که باید خارج شود و وقتی که درون ما خشم و تنفر باشد به یک طریق باید خارج شود، گیر دادن به دیگران، کناره گیری از جمع و راهی برای فرار پیدا کردن که از ان حالت خارج شود، باید تنفر را در خودمان به تعادل برسانیم، اگر تنفر باشد خودش می آید بیرون، شاید بتوانیم جلوی آن را بگیریم... کاری کنیم تا زورش را کم کنیم، یا توجیه کنیم، دیر یا زود بالاخره بیرون میآید. انرژی هم همینگونه است، ناچار هستیم بار را روی دیگران خالی کنیم یا از زیر کار در برویم وبار خودمان را روی دوش دیگران بگذاریم. پس ما به قدر کافی وقت داریم آن چیزی که نداریم حس است که معادل انرژی است.
یک مسئله دیگر در این جا مختصری راجع به آن توضیح می دهم و در جلسات بعدی کاملا شرح می دهم مسئلهی خواسته و فرمان است.
اگر کسی بخواهد گمراه شود و به تاریکی ها برود شرایط و قوانینی وجود دارد و یک سری قانون وجود دارد.
عقل فرمان غلط صادر نمی کند، عقل اگر از چیزی سر در نیاورد فرمان صادر نمی کند. مثلا وقتی به کسی بگویی وارد غاری ناشناخته بشود عقل فرمان نمی دهد که این کار انجام شود. چون برای او ناشناخته است و از آن اطلاعات و آگاهی ندارد پس عقل از چیزی که اطلاعات و آگاهی نداشته باشد فرمان صادر نمی کند و در جایی هم که مطمئن باشد غلط است فرمان صادر نمی کند مگر آنکه کاملا بداند درست است آنگاه فرمان صادر می کند تا اجرا شود.
زمانی عقل فرمانی اشتباه و غلط صادر می کند که نفس اماره ونیروی منفی سرش کلاه بگذارد و از یک سری تکنیک ها و یک سری روش ها استفاده می کند.
روشی که نفس اماره استفاده می کند یکی آن است که از مهمترین سوالات بنیادی استفاده می کند وقتی انسان در سختی ها قرار می گیرد وبا تمام تلاشی که به خرج می دهد به نتیجه نمی رسد نفس می آید از سیستم مقایسه و قیاس کردن استفاده می کند و دیگرانی را که کنار تو هستند را با تو مقایسه می کند. مثلا می گوید فلانی را ببین، او هم جوان است هم سن و سال تو است او دارد کیفی می کند و می گوید پس چرا تو باید همیشه رنج و عذاب و سختی بکشی، این را چه کسی گفته و عقل برای این پاسخ ها جوابی ندارد و پس از مدتی مجاب می شود و این مسئله را قبول میکند که این حرف درست است.
اما گر دانش عمیق داشته باشیم، نسبت به وقایعی که در طول زندگی برایمان اتفاق می افتد که دردناک است با دانش، درست تفسیر کنیم، این حقه ها و ترفندهای نفس خنثی می شود، پیامبران و اولیاء هم سختی ها را تحمل کرده اند. آنها دانایی داشتهاند که وقایع را به گونه ای دیگر تفسیر کنند و در مقابل آن فشارها به تاریکی نروند.
تمام حقه های نفس در جهت و راستای ورود به تاریکی است و این اتفاق برای همه می افتد باید دانش خودمان را نسبت به یک سری مسائل بالا ببریم و قیاس را خنثی کنیم.

این وبلاگ توسط بچه های لژیون جناب آقای علیرضا زرکش اداره می شود و ما در اینجا سعی داریم در مورد مسئله آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد مطالب تازه ای را ارائه دهیم .