وادی دهم

پیشرفت و حرکت ما در جهت صحیح توأم با حال خوش و تغییر صفات است و به محض توقف و دچار رخوت شدن درگیر منیت، نا امیدی و ترس میشویم و شرایط سقوط ما فراهم میشود.

وقتی در مورد صفات صحبت میکنیم منظورمان صفاتیست که خرد جهانی آنها را تأیید میکند. وادی دهم میگوید صفات گذشته در انسان صادق نیست چون جاریست، شاید صفات گذشته در سایر مخلوقات مثلا سیب صادق باشد اما در انسان صادق نیست. یعنی اینکه اگر من قبلا آدم بدی بودم لزوما قرار نیست الان هم آدم بدی باشم، میتونم تغییر کنم و آدم خوبی باشم، اگر ده سال معتاد بودی میتونی الان معتاد نباشی و برعکس اگر تا کنون معتاد نبودی میتونی از الان به بعد معتاد باشی.

و در قسمت دوم وادی میگوید جاریست، یعنی توی رودخانه ایستاده ایم و صفات با آب رودخانه میرود، پس میتوان نغییر کرد در صورتیکه خواست تغییر در ما وجود داشته باشد و تفکر سالم داشته باشیم.

در زمان مصرف ما اکثر کسانی را که میدیدیم مصرف کننده بودند، از بقال، نانوا گرفته تا دوست و آشنا. چرا؟ چون سطح و طول موج ما در زمان مصرف به گونه ای بود که با بقیه مصرف کنندگان یکی بود و کس دیگری را نمیدیدیم. همانطور که کسانیکه در سفر دوم هستند و مصرف نمیکنند با افراد مصرف کننده خیلی کم روبرو میشوند. جالب اینکه در کنگره هم افراد مصرف کننده خیلی کم می بینیم در واقع کسانیکه دارند سفر میکنند را به عنوان مصرف کننده نمی بینیم.

اگر قرار است هر اتفاقی در ما بیافتد باید به صورت بنیادین باشد به گونه ای که صفت ما تغییر کند.

تفکر سالم ← ایمان سالم ← عمل سالم ← حس سالم ← عقل سالم ← عشق سالم (و باز تکرار)


به صورت نسبی وقتی تفکرمان سالم میشود با تفکر مسیرمان را انتخاب میکنیم و به مسیرمان ایمان می آوریم و بعد باید عمل کنیم، عمل سالم( اگر عمل نکنیم اصلا فایده ندارد) اگر عمل سالم انجام ندهیم ایمانمان هم ضعیف میشود. با عمل سالم حسمان هم سالم میشود، با حس سالم به عقل پیامداده میشود و دستورهای سالم توسط عقل صادر میشود و تمام این سیکل منتهی به عشق سالم میگردد. و این سیکل تکرار و تکرار میگردد تا به مقصد برسیم و اگرنه همان جا خواهیم ماند.

حال خوش!!!

شاید هیچکدام از ما حتی اگر در یک پله هم ایستاده باشیم به وحدت در معنی کلمه حال خوش نرسیم، مانند دو نفر که در یک ارتفاع در قله ی کوهی ایستاده اند ولی منظره ای که میبینند یکی نیست. تعادل در حال خوش حرف اول را میزند یعنی هم مادیات را داشته باشیم و هم معنویات را.

همه ما تصویری از حال خوشمان میسازیم و قطعا به آن میرسیم، یکی حال خوش را در پولدار شدن و قدرت مالی پیدا کردن میبیند و دیگری در مواد مخدر زدن، هر دو هم به خواسته شان میرسند. نکته قابل تأمل اینست: بعد از گذشت مدت زمان معمولا زیادی به آن میرسی و تا به آن چیزی که میخواهی نرسی و حسش نکنی نمیفهمی که واقعا حالت را خوش میکند یا نه! و بدآ به حال آنان که بعد از اینکه به آن رسیدند بفهمند که اشتباه کرده اند و به تصویری مجازی از حال خوش رسیده اند.

در اقیانوس مواج زندگی هرکدام از ما به واسطه علم و دانایی که داریم به یک چیزی متوسل میشویم، یکی به یک شاخه درخت چنگ میاندازد و دیگری به یک کنده تنومند.

خیلی باید برویم و بیاییم، تاوان بدهیم، سختی بکشیم، تحمل کنیم و... تا بفهمیم حال خوش یعنی چی.

شاید خیلیها بیایند کنگره و بروند اما هیچ چیزی متوجه نشوند ولی ما میدانیم که معنی حال خوش را در کنگره میتوان متوجه شد.

حال چرا به ما اجازه میدهند حال خوشش را ببینیم، چون ما انسانهای خاصی هستیم، از ما خاص تر روی کره زمین وجود ندارد، چرا؟ چون بدبخت ترین افراد جامعه هستیم، جزو لاابالی ترین، خوش گذران ترین، بی غیریت ترین، بی معرفت ترین، کثیف ترین، حقه باز ترین و... هستیم، هرجا که بگویی معتاد تمام این "ترین"ها بعدش میآید (حداقل تا قبل از بوجود آمدن کنگره که واژه بیمار را آورد این صفات بود) پس واقعیت امر از نظر کل دنیا ما انسانهای خاصی هستیم چون بیماریی داریم که ناعلاج است. پس حال که ما جزو آدمهای خاص روی کره زمین هستیم باید به خاص بودن خودمان ببالیم چون اگر توانایی داشته باشیم که صفت خودمان را عوض کنیم میتوانیم در جهت مثبت هم انسان خاصی باشیم. کسی که بتواند اعتیادش را درمان کند و به تعادل برسد قطعا انسان خاصی است.