روز دوشنبه مورخ 91/9/13 نهمین جلسه از سری چهل و نهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی آکادمی روزهای دوشنبه با استادی آقای علیرضا زرکش و نگهبانی آقای مجید و دبیری آقا سامان با دستور جلسه "سالگرد بنیان کنگره 60" برگزار شد، در ضمن جشن سومین سال رهایی آقای همایون سالخورده رهجوی آقای علیرضا زرکش  با شور فراوان برگزار گردید.

سخنان استاد :

در درجه اول خیلی خوشحال هستم که امروز در خدمت شما عزیزان هستم .

دستور جلسه هفتگی بنیان کنگره 60 میباشد و اولین سالی است که این دستور جلسه را در بین دستور جلسات داریم و هفته ، هفته عزیزی میباشد برای کنگره 60 ، بنیان میشود ریشه و پایه و دیده نمی شود ولی هست و اگر نباشد بنا نیست ، بنا روی بنیاد می باشد و ریشه کنگره کسی بود که 15 سال پیش در همچین هفته ای آخرین جیره خود را مصرف کرد و من خودم مرور میکنم دوران مصرفم را و قبل از اینکه کنگره را پیدا کنم و این باور را داشتم که دیگر غیر ممکن است که مواد را ترک کنم و حتماً اگر اینجا دور هم جمع شده ایم این حس مشترک را داریم .

رسول خدا در آن دوران جاهلیت یک نفر بود که فرمود خدا یکی است و همه گفتند خیر تو اشتباه میکنی و اگر فرق این جایگاه را در نظر نگیریم یا بگیریم مهندس دژاکام هم 15 سال پیش گفتند که اعتیاد درمان دارد و نباید جایگاه را اشتباه کنیم وقتی اولین نفر هستی میشوی بنیان و ریشه و امروز ما حاصل آن حرکت هستیم و حرکتی که آغاز شد سالها بود که این ریشه در زمین مستحکم بشود تا ما امروز از آن بهره ببریم و من به خانواده بزرگ کنگره 60  این هفته را تبریک میگویم و آغازی است که پایانش معلوم نیست و آن درخت هر روز حرکت میکند و بزرگتر و بزرگتر می شود و نه تنها اعتیاد بلکه بیماریهای مختلف و خاص و روشهای مختلف با این روش و جسم و روان و جهانبینی حتماً به درمان میرسد و نتیجه اش را داریم می بینیم که سیگار درمانش اتفاق افتاده و اضافه وزن و چاقی این اتفاق درونش افتاده و خیلی خیلی مسائل تاریک رو شن میشود با این روش ، آنقدر این حرکت بزرگ و عظیم است که نمیتوانیم ببینیم و داریم از آن استفاده می کنیم و بهره می بریم و چیزی که خیلی مهم است در اینجا این است که من این بهره را دارم از این سیستم می برم و باید بدانم که من چه وظیفه ای دارم و من فکر می کنم که این حرکتی که شروع شده ادامه اش بر گردن ماها می باشد و باید سفر اولی درست حرکت کند و درست به نتیجه برسند و آنهایی که درست به نتیجه رسیده اند باید این حرکت را ادامه بدهند و حتماً این اتفاق می افتد و مجدداً تبریک می گویم 15 سالگی بنیان کنگره و تولد جناب آقای مهندس و تولد خانم آنی .

سخنان استاد در مورد آقا همایون :

دور هم جمع شده ایم تا تولد یکی از محصولات کنگره را با هم جشن بگیریم و امروز تولد آقا همایون مرزبان نمایندگی آکادمی می باشد .

هر کدام از رهجوهایی که در لژیون می آید یک خاطره ثبت میکنند در ذهن راهنما و منم روز اول آقا همایون را از ذهنم بیرون نمی رود و من آن موقع مرزبان بودم تقریباً 4 سال پیش بود و آقا همایون تولد 3 سالگی را میگیرد ولی هفته آینده می رود به 4 سال رهایی ، من آقا همایون را پشت در دیدم و با خانمش بود و با هم صحبت کردیم و حالش اصلاً خوب نبود و قرص و الکل و تریاک مصرف میکرد و چون مرزبان بودم یک مشاوره کوچکی کردم و جلسه بعد آمد و گفت که می خواهم شما به عنوان راهنمای من باشید و اصلاً حالش خوب نبود و نمیدانستم که قبولش کنم یا نه و واقعیت امر بهره لازم را از روش DST برد و سفر خوبی داشت و همسفر و دخترش کمکش کردند و من بهش تبریک می گویم و کمک راهنما شد و دوره مرزبانی را در شعبه آکادمی گذراند و این روز را به همسفرش و دخترش و به راهنمای خانواده تبریک میگویم و بهترین ها را برایش آرزو میکنم و امیدوارم که همینطور که این 4 سال را گذراند از این به بعد هم ادامه دهد و لژیونش را تاُسیس کند و فرقی نمیکند کجا وتا بتواند مهره خوبی برای کنگره باشد .

اعلام سفر آقا همایون :

آخرین آنتی ایکس مصرفی : الکل و شیره تریاک , مدت طول سفر اول : 13 ماه و 18 روز , نام راهنما : جناب آقای علیرضا زرکش , با روش DST و با داروی اوپیوم ، مدت رهایی از دام اعتیاد : 3 سال و 11 ماه .

آرزوی آقا همایون  :

اولین آرزوم این است که همه ما الگوی مناسبی باشیم برای مردم جهان نه فقط ایران و ذره ای از وجود جناب مهندس باشیم که در رفتار همیشه الگو میباشد و دومین آرزویم این است که آنقدر گنگره بزرگ شود که در جایگاهی که باید باشد قرار بگیرد و ذره ای جای خالی نداشته باشد و تمام صفحه را پر کند و همه جا آن شایستگی را همه بشناسند و از آن استفاده کنند و آن عشقی است که در وجود تک تک ماها است .

صحبتهای آقا همایون :

سلام دوستان همایون هستم یک مسافر ، خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریاییت نداری ، من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری ، این دعا قشنگترین دعایی است که از روزی که آمدم کنگره یاد گرفتم و همیشه با این شروع میکنم و واقعاً به من آرامش میدهد ، من معتقد دارم که در هر صحبتی باید پیامی باشد ، از دوران تخریب که همه بچه ها همه تخریب دارند و چه مسافران و چه همسفران عزیز که در دوران تخریب مسافرشان بالاترین تخریب را داشته اند و حتی از تخریب مسافرشان بیشتر و همه از تخریبها آشنایی دارند و من یک اشاره کوچکی می کنم و بیشتر دوست دارم از فضای که اطرافم حاکم بود و از وقتی که زنده شدم در کنگره از آن صحبت کنم شاید به برکت حضور شما تازه واردینی که آمدند درسی بگیرند از این قضیه ، من سال 71 که برگشتم ایران در آن موقع فقط مشروب میخوردم و در یک فضایی و با اعتقاد این که مصرف مواد بیماری اعتیاد را کامل میکند و من هم بیماری اعتیاد را داشتم و از فوت مادرم مسائلی بود که همان باعث می شد که مشروب میخوردم و بعد از آن در محیط کاری قرار گرفتم که اطرافیانم مواد مصرف میکردند و من هم شروع کردم به مصرف و روزهای اول همه میدانند که لذت داشت چون معنی لذت را نمیدانستم و محفل هایش را دوست داشتم چون معنی دوست داشتن را نمیدانستم و عاشق کسانی بودم که با آنها مواد مصرف میکردم چون معشوق واقعی جلوی چشمانم نبود و نمیتوانستم عشق را معنی کنم و متاًسفانه کسی هم نبود تا برایم هیجی کند ، چرا می گویم کسی نبود در صورتی که اطرافم پر آدم بود چون عشق واقعی را در کنگره فهمیدم و بخاطر همین الان این صحبت را میکنم ، وضع مالی ام خیلی خوب بود و 3 عدد ماشین داشتم و عروسی ام را خودم برگزار کردم و پدر فوق العاده خوبی دارم و جایش در این جمع خالی است و دستش را می بوسم و در زندگی چیزی برایم کم نگذاشت .

دو مواده شدم و مصرف تریاکم سریع آمد به روی شیره تریاک و تریاک را می جوشاندم و می کشیدم و مصرفم زیاد شد تا اینکه سال 81 آمدم در اینجا با آقای محمد صداقت آشنا شدم و با من صحبت کرد و فهمیدم که در این مکان میشود مواد را کنار گذاشت و من نمی خواستم کنار بگذارم چون وضع مالیم خوب بود و از آن محفل ها لذت میبردم و رفتم و چند سال بعد برگشتم سال 86 بود و سال 86 آمدم و همانطور که جناب آقای زرکش فرمودند ، بگذارید دلیل آمدنم را بگویم من سال 84 تصمیم گرفتم که با خانمم و دخترم از ایران برویم و خانه و تمام زندگیم را فروختم حتی لباسهای اضافه را نیز فروختم چون تصمیم برگشتن نداشتم و در مدت 6 ماه در خیابان ستارخان 3 یا 4 بار URD کردم و خیلی لطمه هم خوردم بابت این قضیه و یک مدتی هم میرفتم میدان رسالت یک داروخانه ای بود و من و پدرم نیز کارمان دارو است و خیلی از قرص ها را میشناختم و در آن داروخانه دیدم که یکسری کپسولهایی را درست میکند و چون نمیدانستم که داستان مواد و اعتیاد چیست و قرص از همه موادها بدتر است خلاصه از آن کپسولها میگرفتم و من را نگاه میداشت و بعد یک مدت دوباره برای لنگه دنپایی خانه همسایه دلم تنگ میشد و دوباره شروع به مواد زدن میکردم ، موقع رفتنمان بود که پاسپورت خانمم و دخترم را دادم که درست کنند و ویزای خودم را جداگانه دادم و همه کارهایمان درست شده بود که برویم و دلهوره خیلی شدیدی داشتم و کسانی که مواد مصرف میکنند میدانند که مواد باعث دلهوره میشود و در همان موقع به دخترم ویزا ندادند و در پاسپورت خانمم نوشته بودند که بدون حضور بچه و بگذریم زندگیم را یک شبه از دست دادم و نشد که برویم و همین باعث شد که مصرف من به روزی 6 گرم شیره رسید و شبها قرص میخوردم که خوابم ببرد و مشروب هم روزی یک بطر میخوردم تا اینکه آمدم کنگره با حالی خراب و به خانمم گفتم که برویم جایی که ترک کنم چون جزوه های کنگره را داشتم و میخواندم و خانمم به من گفت که مگه اینکه تو را بگذارند تو گور و یک لوله هم از قبر بیاورند بیرون تا موادت را مصرف کنی چون تو ترک نمیکنی و راستم میگفت و من گفتم که جایی هست که من باور دارم و نمیدانم که چرا تا الان یادم نبود و آمدیم و آقای زرکش من را مشاوره کرد و عزیزان دیگری مانند آقای عزت ا... که مشاوره میکردند ، با همه سختی که داشتم و زندگی که از دست داده بودم و هیچ وقت فکر نمیکردم که یک ون بخرم و تو خیابون کار کنم و هیچ وقت تو زندگیم همچین فکری نمیکردم ولی خدا را شکر میکنم چون لذتی که پشت فرمان این ون میبرم در آن موقع در یک شرکت خارجی کار میکردم نمیبردم ، آمدیم اینجا و خیلی سختی کشیدیم ، خانمم و دخترم واقعاً خیلی کمکم کردند و از همان روز اول یک چیز را خیلی خوب یاد گرفتم و دیدم که بنزین ماشین کنگره خدمت است و از همان اول آمدم خدمت کردم و از آقای زرکش خیلی چیزها یاد گرفتم و نقطه تحمل من را روی چیزهایی که منیت داشتم آورد بالا و اوایل از دستش خیلی ناراحت بودم و در لژیون خیلی از دستش عصبانی میشدم ولی الان با خودم میگویم که خدایا میشه من فقط 10% از آموزشهایی که آقای زرکش به من داد برای یکی از رهجوهایم پیاده کنم ، سعی میکنم که خدمت کنم و افتخار این را داشتم که از همان سفر اول با 4 گروه مرزبانی کار کنم تا اینکه خودم مرزبان شدم و از همان اول سعی کردم که به همه عزیزان خدمت کنم و در دوره مرزبانی سعی کردم که به همه عزیزان خدمت کنم نمیدانم که توانستم یا نه ولی هرچی بود در مسیر عمل سالم انجام میدادم خلاصه کنم عاشقانه کنگره را دوست دارم و از خدا میخواهم که لیاقت بیشتری بهم بده تا بتوانم بیشتر خدمت کنم .

و در آخر از آقای زرکش و مهندس دژاکام و مرزبانان عزیز و از همکارهای عزیزم و از تمامی شما که مشارکت کردید و لطف داشتید ممنونم .

سخنان سرکار خانم فاطمه توکلی  راهنمای همسفر :

به همه تازه واردین عزیز خوش آمد میگویم و انشاا... که شما عزیزان هم روزی این جایگاه را تجربه کنید و لذت سلامتی را هم همراه با خانواده تان ببرید ، من این روز عزیز را به آقای مهندس بنیان گذار کنگره 60 و سرکار خانم آنی و استاد امین و شانی و آنی عزیز تبریک میگویم ، اگر بنیان گذار کنگره که این راه را تجربه کردند و خانواده عزیزشان اگر همراهیشان نمیکردند ما الان در این مکان مقدس و امن نبودیم و ما هم این سلامتی را تجربه نمی کردیم و این روز عزیز را به آقای همایون 3 سال رهایشان که البته 4 سال است را تبریک میگویم و همینطور به همسفرشان و دختر گلشان و مخصوصاً به راهنمای خوبشان که خیلی زحمت کشیدند تبریک میگویم و خواستار سعادت برای شما و این خانواده عزیز دارم و به همسفر های عزیز پیامی دارم که اگر شما همسفران که در کنگره یک بال پرواز هستید و اگر همراهی شما عزیزان نباشد این سفر ممکن است به سلامت به مقصد نرسد و سعی کنید جلساتتان را مرتب حضور داشته باشید و در کنار مسافرانتان سفر خوبی را تجربه کنید و من هم سفر خوبی را برای شما آرزو میکنم.

سخنان همسفر همایون :

من هم این روز خوب را به همایون تبریک میگویم و از خدا شاکرم که دوباره در 4 سال رهایی در این جایگاه قرار گرفتم و سالروز بنیان کنگره 60 را به آقای مهندس تبریک میگویم .

زندگی قبل و بعد را که الان نگاه میکنم میبینم که خیلی خیلی همایون حرکت کرد و زندگیمان خوب شد و واقعاً اگر وجود آقای مهندس نبود ما زندگیمان از هم پاشیده بود و از آقای مهندس تشکر میکنم و از خانواده شان تشکر میکنم و از آقای زرکش تشکر میکنم که در طول سفر واقعاً به ما کمک کردند و از خانم توکلی تشکر میکنم که همیشه پا به پای من بود و به سوالات من جواب میدادند . ممنون که به صحبتهای من گوش دادید .

سخنان هستی همسفر کوچک همایون :

من از آقای مهندس دژاکام و آقای زرکش و همچنین پدرم تشکر میکنم و خوشحالم که خانواده مان یکی از خانواده های کنگره 60 است.